امام معصوم و پنهان کردن حقایق با تقیه!!

قبل از هرچیز لازم است که این نکته را بگوییم که امامان شیعه، در نزد اهل سنت از اهل سنت بوده اند و متاسفانه بر آنها توسط مدعیان تشیع و محبت اهل بیت، دروغ های بسیار زیادی نسبت داده شده است و در این مقاله به موضوع تقیه می‌پردازیم که از خلال بحث ثابت می‌شود که امامان شیعه، مثل اهل سنت بوده و موافق آرای فقهی آنان فتوا داده و سخن گفته اند، اما روافض هرجا که امامان شیعه اقوال و سخنانشان گرچه سند آن اقوال نیز صحیح باشد، مادام که موافق با اهل سنت باشد آن سخنان و روایات را حمل بر تقیه نموده اند و به این شیوه عقاید اصلی امامان شیعه که موافق اهل سنت بوده است را با حمل بر تقیه، از اعتبار ساقط کرده و در مقابل هر آنچه که مخالف با عقاید اهل سنت باشد را به دروغ به امامانشان نسبت داده اند و به این گونه بر این بزرگان ظلم نموده اند.

همانطور که گفتیم، یکی از حیله های روافض این است که هرجا روایات صحیح ائمه که موافق با معتقدات اهل سنت باشد، آن را حمل بر تقیه می‌کنند!!! و اگر چه سند آن روایات نیز صحیح باشد!!! ما بارها گفتیم که امامان شیعه، اصلا از تشیع بریء و بیزار بوده اند و آنها نیز مسلمانانی از مسلمانان اهل سنت بوده اند که بعضی از آنها حتی فقیه ویژه و نخبه ای نیز نبوده اند بلکه در حد معمولی بوده اند. اما روافض، روایات بسیار زیادی را از زبان آنها جعل کرده اند، ولی جالب است که در بین این روایات جعل شده، بعضی روایات از حقیقت ایمان و اعتقادات آنها سخن می‌گوید، اما چون سند این روایات صحیح است، حیله شرعی زشت تقیه را به کار برده و می‌گویند امام تقیه کرده است!!!

حتی در بعضی از روایات ، هیچ شخص سنی مذهبی نیز حضور ندارد که بگوییم در مقابل عوام تقیه کرده باشد! آیا امام شیعه با خود شیعیان نیز تقیه می‌کند؟ در اینجا تعدادی از روایات که درباره وضو و بعضی موضوعات دیگر می‌باشد را ذکر می‌کنیم و مشاهده کنید که چگونه تنها به علت موافقت با مذهب اهل سنت، این روایات را اگرچه سند آنها هم صحیح باشد، حمل بر تقیه کرده اند!! در واقع طبق حیله روافض در تقیه، امام معصوم شیعه حقایق را با تقیه کردن کتمان کرده و فتوای صحیح به مردم نداده است؛ بلکه مردم را با فتواهای غیر حقیقی و پوشانده شده با تقیه، گمراه کرده است.

و اینک بعضی از این روایات:
وعن الصادق فی رجل یتوضأ کله إلا رجلیه ثم یخوض بهما فی الماء، قال: اجزأه ذلک، قال الطوسی: الخبر محمول على التقیه. التهذیب، ۱/۶۶   الإستبصار، ۱/۶۵   الوسائل، ۱/۴۲۱ ترجمه: در مورد شخصی که وضوی کاملی می‌گیرد جز پاهایش که در آب فرو می‌برد، از امام صادق سؤال شد، جواب داد: «وضویش درست است». طوسی می‌گوید: از روی تقیه گفته شده است


وعن الصادق فی الرجل یمسح راسه من خلفه وعلیه عمامه باصبعه أیجزیه ذلک؟ فقال: نعم، قال الطوسی: یحتمل ان یکون الخبر خرج مخرج التقیه.التهذیب، ۱/۹۱   الإستبصار، ۱/۶۰ ترجمه: از صادق دربارۀ مردی سؤال شد که عمامه بر سر دارد و با انگشتانش از پشت، سرش را مسح می‌نماید آیا کفایت می‌کند؟ گفت: آری. طوسی می‌گوید: احتمال دارد این حکم از روی تقیه صادر شده باشد

و عن الصادق: إذا توضأت فأمسح قدمیک ظاهرهما وباطنهما، قال الطوسی: الخبر محمول على التقیه . التهذیب، ۱/۹۲   الإستبصار، ۱/۶۱،۶۲   الوسائل، ۱/۴۱۵
ترجمه: از صادق نقل شده که: «هرگاه وضو گرفتی بالا و پایین پاهایت را مسح کن». طوسی می‌گوید: حمل بر تقیه می‌شود

 وعن زید بن علی عن آبائه عن على علیه السلام قال: جلست أتوضأ واقبل رسول الله صلی الله علیه وسلم حین إبتدأت فی الوضوء… تا آنجا که می‌گوید: وغسلت قدمی فقال لی: یا علی خلل مابین الأصابع، قال الطوسی: هذا الخبر ورد مورد التقیه لأنه موافق للعامه . التهذیب، ۱/۹۳   الإستبصار، ۱/۶۶   الوسائل، ۱/۴۲۱
ترجمه: زید بن علی از نیاکانش نقل می‌کند که علی علیه السلام گفته: نشستم وضو بگیرم که پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم آمد … تا آنجا که می‌گوید: پاهایم را شستم فرمود: ای علی! میان انگشتانت را نیز خلال کن». طوسی می‌گوید: این حدیث از روی تقیه صادر گشته چون موافق مذهب توده‌ی مردم بوده است.

وسأل الصادق عن الرجل یمسح وجهه بالمندیل قال: لا بأس به، وفی روایه ان الصادق توضأ للصلاه ثم مسح وجهه بأسفل قمیصه ثم قال افعل هکذا فإنی هکذا افعل، قال المجلسی والعاملی: یمکن حمل تلک الأخبار على التقیه.البحار، ۸۰/۳۳۱   وکذا قال العاملی  الوسائل، ۱/۴۷۵
ترجمه: از صادق درباره‌ی مردی سؤال شد که صورتش را با دستمال خشک می‌کند، گفت: «اشکالی ندارد»، در روایتی آمده: «امام صادق وضو گرفت سپس صورتش را با پایین پیراهنش خشک کرد و گفت: اینگونه کن که من نیز اینگونه می‌کنم». مجلسی و عاملی گفته‌اند که شاید اخبار مزبور بخاطر تقیه بوده‌اند.

وعن الکاظم قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: إفتحوا عیونکم عند الوضوء لعلها لا ترى النار، وفی روایه: أشربوا اعینکم الماء، قال المجلسی: لا یبعد حمل الخبرین على التقیه. البحار، ۸۰/۳۳۷
ترجمه: کاظم می‌گوید: «پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: چشمانتان را به هنگام وضو باز کنید امید است آتش را نبیند»، در روایت دیگری چنین است: «چشمانتان را آب بنوشانید». مجلسی گفته: بعید نیست هر دو حدیث از روی تقیه گفته شده باشند

وعنه ایضا أنه سئل: عن رجل توضأ ونسی غسل یساره، قال: یغسل یساره وحدها ولا یعید وضوء شیء غیرها، قال المجلسی: ربما یحمل على التقیه . البحار، ۸۰/۳۵۸
ترجمه: و نیز از او درباره‌ی مردی سؤال شد که وضو گرفته و شستن دست چپش را از یاد برده است، گفت: «تنها آن قسمت را می‌شوید و شستن دیگر اعضا را تکرار نمی‌کند». مجلسی می‌گوید: ممکن است از روی تقیه گفته باشد.همانطور که می‌بینید هرجا موافق با عامه باشد ولو روایت صحیح هم باشد، حمل بر تقیه می‌کنند!! حال بعضی دیگر از روایات که صرفا چون موافق با اعتقادات اهل سنت است را نگاه کنید که چگونه حمل بر تقیه می‌کنند!!


وعن الصادق أنه سئل عن التیمم؟ فوضع یده على الأرض فمسح بها وجهه وذراعیه الى المرفقین، قال الطوسی: فالوجه فی هذا الخبر ان نحمله على ضرب من التقیه لأنه موافق لمذاهب العامه، وکذا قال العاملی . الإستبصار، ۱/۱۷۰   وکذا قال العاملی،  الوسائل، ۳/۳۶۲،۳۶۵
ترجمه: در مورد چگونگی تیمم از صادق سؤال شد؟ او نیز، کف دستش را روی زمین گذاشت و صورت و دستانش را تا آرنج با آن مسح کرد. طوسی و عاملی گفته‌اند: درست اینست خبر مزبور را بر گونه‌ای از تقیه حمل نماییم زیرا موافق مذاهب عامه (اهل سنت) می‌باشد

 وعن الصادق عن الباقر عن آبائه عن علی علیهم السلام قال: قال رسول الله r: نعم الکفن الحله، قال الطوسی: فالوجه فی هذا الخبر ان نحمله على التقیه لأنه موافق لمذاهب العامه . الإستبصار، ۱/۲۱۱
ترجمه: صادق از باقر از نیاکانش از حضرت علی علیه السلام روایت می‌کند که: «پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: بهترین کفن قبا است». طوسی گفته: درست آن است این حدیث را بر تقیه حمل کرد زیرا با مذهب توده مردم سازگاری دارد

وعن الصادق: وقت المغرب إذا غربت الشمس فغاب قرصها، قال المجلسی: الأخبار المعتبره الکثیره تدل على القول الثانی وهو إستتار القرص، ولعل الأکثر إنما عدلوا عنها لموافقتها لمذاهب العامه فحملوها على التقیه .البحار، ۸۳/۵۱
ترجمه: از صادق نقل شده که: « وقت المغرب إذا غربت الشمس فغاب قرصها» یعنی «هنگام نماز مغرب وقتی است که قرص خورشید ناپدید شده باشد». مجلسی می‌گوید: اخبار معتبر بسیاری مبنی بر رأی دوم یعنی ناپدیدشدن قرص خورشید وجود دارد، ولی شاید ترک کردن آن از سوی بیشتر علما بخاطر سازگاری با اهل سنت بوده و بدین خاطر حمل بر تقیه کرده‌اند

وعن سماعه قال: قلت لأبی عبدالله علیه السلام فی المغرب: انا ربما صلینا ونحن نخاف ان تکون الشمس خلف الجبل أو قد سترها الجبل فقال: لیس علیک صعود الجبل، قال المجلسی والعاملی: الأولى حمل الخبر على التقیه.البحار، ۸۳/۸۵   الوسائل،۴/۱۹۸
ترجمه: از سماعه نقل شده که: به ابوعبدالله گفتم: «ما گاهی وقتی نماز مغرب را بجای می‌آوریم که احتمال می‌دهیم خورشید پشت کوه قرار گرفته و آنرا پنهان کرده باشد. گفت: بر تو واجب نیست که از کوه بالا بروید و واقعیت غروب یا عدم غروب خورشید را دریابید». مجلسی و عاملی می‌گویند: بهتر آن است اخبار مربوطه بر تقیه حمل گردند

وعن الصادق قال: من أخّر المغرب حتى تشتبک النجوم من غیر عله فأنا الى الله منه بریء، قال المجلسی: یمکن حملها على التقیه ایضا . البحار، ۸۳/۶۰
ترجمه: از صادق روایت شده که: «هر کس نماز مغرب را تا به هم پیوستن ستاره‌ها بدون معذرت به تأخیر اندازد، من به سوی خدا از او برائت می‌جویم». مجلسی می‌گوید: در اینجا نیز ممکن است تقیه در کار باشد

وعن أبی العرندس أنه رأی الکاظم فی رمضان حین قال المؤذن: الله أکبر صب له غلامه فناوله وشرب، قال المجلسی: یمکن حمله على التقیه .البحار، ۸۳/۶۲٫
ترجمه: از ابوالعرندس نقل شده که امام کاظم را در رمضان دیده که هنگامی‌که مؤذن گفته الله اکبر، خدمتکارش به او آب داده و نوشیده است. مجلسی گفته: ممکن است بر تقیه حمل گردد.

و عن الباقر قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لا تتخذوا قبری قبله ولا مسجدا فإن الله لعن الذین إتخذوا قبور أنبیائهم مساجد، قال المجلسی: لا یبعد حمل أخبار المنع على التقیه.البحار، ۸۳/۳۱۴
ترجمه: از باقر روایت شده که: پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: «آرامگاه مرا قبله و مسجد قرار ندهید، زیرا خداوند آنانی که آرامگاه پیامبرانشان را مسجد قرار دادند نفرین نموده است». مجلسی می‌گوید: بعید نیست اخبار در برگیرندۀ منع، بر تقیه حمل گردد.

 و عن الباقر قال: کان أبی ینادی فی بیته الصلاه خیر من النوم، ولو رددت ذلک لم یکن به بأس، قال الطوسی والمجلسی: حمله الاصحاب على التقیه . البحار، ۸۴/۱۶۸ وکذا قال الطوسی التهذیب، ۲/۶۳   الإستبصار، ۱/۳۰۸   الوسائل، ۵/۴۲۷
ترجمه: از باقر نقل شده که: «پدرم در منزل خود جمله‌ای «الصلاه خیر من النوم، یعنی نماز بهتر از خواب است» را سر می‌داد، و اگر آن را تکرار نمایی اشکالی ندارد. مجلسی و طوسی گفته‌اند: یاران آن را بر تقیه حمل نموده‌اند.

و عن الصادق عن أبیه قال: صلى رسول الله r صلاه وجهر فیها بالقراءه، فلما إنصرف قال لأصحابه: هل اسقطت شیئا فی القرآن؟ فسکت القوم، فقال النبی: أفیکم أبی بن کعب؟ فقالوا: نعم، فقال: هل أسقطت فیها شیء؟ قال: نعم یا رسول الله، أنه کذا وکذا، قال المجلسی: یمکن حملها على التقیه . البحار، ۸۴/۲۴۲   المستدرک، ۴/۱۱۱
ترجمه: صادق از پدرش نقل می‌کند که: «پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم نمازی را به صورت جهری خواند، وقتی نماز را تمام کرد به یارانش فرمود: آیا چیزی را از قرآن ترک کردم؟ کسی جواب نداد، فرمود: آیا ابی بن کعب میانتان است؟ گفتند: بله. فرمود: آیا چیزی را ترک نمودم؟ ابی گفت: بله ای پیامبر خدا! فلان و فلان آیه را ترک کردی». مجلسی گفته: ممکن است این خبر بر تقیه حمل گردد

وعن المهدی المنتظر أنه سئل عن القراءه افضل فی الرکعتین الأخیرتین ام التسبیح، فجاء الجواب بالقراءه، قال العاملی: هذه یمکن حمله على التقیه . الوسائل، ۶/۱۲۷
ترجمه: از مهدی «منتظر» سؤال شد که آیا در دو رکعت اخیر نماز، قرآن خواندن بهتر است یا سبحان الله گفتن؟ در پاسخ قرائت قرآن را بهتر دانسته است. عاملی گفته: امکان دارد در این خبر تقیه‌ای در کار باشد

وعن الصادق أنه سئل عن القنوت فی أی الصلوات؟ فقال: لا تقنت إلا فی الفجر، قال الطوسی: محمول على التقیه لأن من العامه من یذهب الى ذلک .التهذیب، ۲/۹۱   الإستبصار، ۱/۳۴۰   الوسائل، ۶/۲۶
ترجمه: از صادق سؤال شد که قنوت در کدام نمازها خوانده می‌شود؟ گفت: فقط در نماز صبح. طوسی گفته: احتمال تقیه در آن وجود دارد زیرا با مذهب عامه (اهل سنت) سازگار است

وعن الصادق فی رجل صائم إرتمس فی الماء متعمدا أعلیه قضاء ذلک الیوم؟ قال: لیس علیه قضاء ولا یعودن، قال الطوسی: الوجه فی هذه الأخبار حملها على التقیه لأن ذلک موافق للعامه. الإستبصار، ۲/۸۵
ترجمه: از صادق سؤال شد: «روزه‌داری که به عمدی خود را در آب فرو می‌برد آیا باید آن روز را قضا نماید؟ گفت: نه قضایی بر او واجب نمی‌باشد». طوسی می‌گوید: راه چاره در این اخبار آن است که بر تقیه حمل گردند چون با مذهب اهل سنت سازگاری دارند…..

و صد ها روایت دیگر که با اینکه سند آن روایات از نظرشان صحیح بوده و به راویان همان روایات در دیگر روایات عمل می‌کنند؛ و لذا چون امکان تضعیف روایت را ندارند، آن را حمل بر تقیه می‌کنند!! بعضی از تقیه های امامان شیعه که به دروغ را در روایات ذیل ببینید!!! از تعجب شاخ در می‌آورید!!!

زراره از ابوجعفر(امام باقر) نقل می‌کند که: « قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ مَسْأَلَهٍ فَأَجَابَنِی ثُمَّ جَاءَهُ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَنْهَا فَأَجَابَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَنِی ثُمَّ جَاءَ رَجُلٌ آخَرُ فَأَجَابَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَنِی وَ أَجَابَ صَاحِبِی فَلَمَّا خَرَجَ الرَّجُلَانِ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ رَجُلَانِ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ مِنْ شِیعَتِکُمْ قَدِمَا یَسْأَلَانِ فَأَجَبْتَ کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِغَیْرِ مَا أَجَبْتَ بِهِ صَاحِبَهُ فَقَالَ یَا زُرَارَهُ إِنَّ هَذَا خَیْرٌ لَنَا وَ أَبْقَى لَنَا وَ لَکُمْ وَ لَوِ اجْتَمَعْتُمْ عَلَى أَمْرٍ وَاحِدٍ لَصَدَّقَکُمُ النَّاسُ عَلَیْنَا وَ لَکَانَ أَقَلَّ لِبَقَائِنَا وَ بَقَائِکُمْ قَالَ ثُمَّ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ( علیه السلام ) شِیعَتُکُمْ لَوْ حَمَلْتُمُوهُمْ عَلَى الْأَسِنَّهِ أَوْ عَلَى النَّارِ لَمَضَوْا وَ هُمْ یَخْرُجُونَ مِنْ عِنْدِکُمْ مُخْتَلِفِینَ قَالَ فَأَجَابَنِی بِمِثْلِ جَوَابِ أَبِیهِ ».. الکافی، ۱/۶۵   الحدائق الناضره، ۱/۵، و می‌گوید : لو کان الاختلاف إنما وقع لموافقه العامه لکفى جواب واحد لما هم علیه. اگر چند گانگی در جواب بخاطر هماهنگی با توده بود، یک جواب برای حالتی که در آن بسر می‌بردند، کافی بود.

ترجمه: «درباره‌ی موضوعی از امام باقر پرسیدم و پاسخی به من داد، سپس یک نفر دیگر آمد و درباره‌ی همان موضوع از او سوال کرد ولی پاسخی دیگری به دو داد، سپس یکی دیگر آمد و باز در مورد همان مسأله از ایشان پرسید و این بار هم پاسخی داد که با هر دو پاسخ پیشین تضاد داشت، وقتی آن دو نفر بیرون رفتند گفتم: ای پسر پیامبر خدا! دو نفر از عراقی‌های دنباله‌رو شما آمدند و سوال کردند و در جواب هر کدام پاسخی دادید که با دیگری همسان نبود این یعنی چه؟ گفت: ای زراره! این برای ما بهتر است و باعث بیشتر ماندن ما و شما خواهد بود. سپس به ابو عبدالله (امام جعفر) گفتم: پیروانتان وقتی نزد شما می‌آیند گونه‌ای هستند که اگر آنان را بر سر نیزه‌ها حمل و یا به آتش اندازید اجرا می‌کنند ولی وقتی بیرون روند اختلاف پیدا می‌کنند؟ زراره می‌گوید: او نیز همانند پدرش باقر، جوابم داد».

سبحان الله!!!
امام معصوم شیعه به پیروانش دروغ می‌گوید . البته اهل سنت این روایات را قبول ندارد، بلکه شیعه را به آنچه خود از باب تقیه وضع کرده است ملزم می‌کند و امامام شیعه را از این اتهامات تبرئه می‌نماید.و طبق این روایات می‌بینیم که امام معصوم شیعه، به هر یک از پیروانش که می‌آیند یک مدل جواب دلبخواهی و متفاوت از دیگری می‌دهد!آیا با توجه به تقیه کردن امامان شما، آیا چنین اشخاصی واقعا امام و معصوم هستند؟؟ ولی من می‌گویم امام های مذکور فرسنگ ها از شما روافض دور بوده اند و این روایات کذب را شما دشمنان به آنها نسبت داده اید.اما چون شما روافض به این روایات ایمان دارید و در کتب معتبرتان از جمله کافی این روایات را آورده اید، پس شما را به نسبت این روایات متناقض و سخیف، ملزم و نقد می‌کنیم. خداوند به پیامبرش می‌فرماید: « یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ ۖ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ » (مائده /۶۷) ترجمه: « ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، (به مردم) برسان، و اگر (این کار) نکنی، رسالت او را نرسانده ای، و خداوند تو را از (شر) مردم حفظ می‌کند، همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمی‌کند».

آیا واقعا امامان شما پیرو پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده اند؟؟؟ آیا پیامبر صلی الله علیه وسلم، به اصحابش به صورت متناقض جواب می‌داد؟؟ رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مکه و تحت شدید ترین فشار ها، سوره تبت یدا ابی لهب را می‌خواند!!! پس چرا از باب تقیه چنین سوره ای را ترک نکرد؟؟؟ چرا مثل امام معصوم شما استدلال نیاورد و نگفت « إن هذا خیر لنا وأبقى لنا ولکم = این برای ما بهتر است و باعث بیشتر ماندن ما و شما خواهد بود».!؟

روایتی دیگر:
موسی‌بن اشیم می‌گوید: « کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ( علیه السلام ) فَسَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ آیَهٍ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَخْبَرَهُ بِهَا ثُمَّ دَخَلَ عَلَیْهِ دَاخِلٌ فَسَأَلَهُ عَنْ تِلْکَ الْآیَهِ فَأَخْبَرَهُ بِخِلَافِ مَا أَخْبَرَ بِهِ الْأَوَّلَ فَدَخَلَنِی مِنْ ذَلِکَ مَا شَاءَ اللَّهُ حَتَّى کَأَنَّ قَلْبِی یُشْرَحُ بِالسَّکَاکِینِ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی تَرَکْتُ أَبَا قَتَادَهَ بِالشَّامِ لَا یُخْطِئُ فِی الْوَاوِ وَ شِبْهِهِ وَ جِئْتُ إِلَى هَذَا یُخْطِئُ هَذَا الْخَطَأَ کُلَّهُ فَبَیْنَا أَنَا کَذَلِکَ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ آخَرُ فَسَأَلَهُ عَنْ تِلْکَ الْآیَهِ فَأَخْبَرَهُ بِخِلَافِ مَا أَخْبَرَنِی وَ أَخْبَرَ صَاحِبَیَّ فَسَکَنَتْ نَفْسِی فَعَلِمْتُ ».. الکافی، ۱/۲۶۵   الحدائق الناضره، ۱/۷   الإختصاص، ۳۳۰   البحار، ۲/۲۴۱، ۲۳/۱۸۵، ۴۷/۵۰
ترجمه: «پیش امام جعفر صادق بودم مردی آمد و آیه‌ای را از او پرسید، او نیز جوابش داد، سپس یکی دیگر آمد و همان آیه را از او پرسید ولی این بار جوابی متضاد با جواب اولی داد. موسی ادامه می‌دهد: بر اثر آن جریان پریشانی و اضطرابی سراسر وجودم را فرا گرفت، گو اینکه قلبم با چاقو پاره پاره گشته، با خودم گفتم: ابو قتاده را در شام ول کردم که حتی در یک حرف واو نیز اشتباه نمی‌کرد و پیش این یکی آمده‌ام که اینگونه به خطا می‌رود، در این فکرها بودم که نفری دیگر آمد و راجع به همان آیه از او سوال نمود، جوابی را به او داد که هم با جواب من و هم با جواب آن نفر پیشین تفاوت داشت، دلم آرام گرفت و دریافتم که آن کار از روی تقیه بوده است».

موسی بن اشیم، ابوقتاده در شام را رها کرده که حتی در یک واو نیز خطا نمی‌کرد و نزد امام معصومی‌ آمده که منشاء سرگردانی و گمراه کردن مردم با دادن فتواهای ضد و نقیض است!!!
مردم بیچاره نیز به خیال اینکه نزد معصوم می‌آیند و جوابی که می‌گیرند درست و حقیقی است، به امام اعتماد می‌کنند، امام نیز به هر بنده خدایی به یک مدل جواب می‌دهد!!! به یکی می‌گوید بخور به دیگری می‌گوید نخور! به یکی می‌گوید حرام است به دیگری می‌گوید حلال!!! آن یکی را امر می‌کند و دیگری را نهی!! به یکی دیگر چنین و چنان می‌گوید و به آن یکی دیگر بر عکس آن!!!

آیا چنین امامی، سر منشأ تمام گمراهی ها و ضلالات نیست؟؟؟ آیا چنین امامی ‌می‌تواند مردم را هدایت کند؟؟؟ آیا امامی‌ که تا این حد ترس داشته باشد که از بیان حقیقت به این شیوه فرار می‌کند، واقعا می‌توانیم از چنین شخصی مسائل فقهی را بگیریم؟؟؟
بیچاره طوسی شیخ طائفه شان حق داشته که می‌گوید: «ومما یدل أیضاً على جواز العمل بهذه الأخبار التی أشرنا إلیها ما ظهر من الفرقه المحقه من الاختلاف الصادر عن العمل بها فإنی وجدتها مختلفه المذاهب فی الأحکام. ویفتی أحدهم بما لا یفتی صاحبه فی جمیع أبواب الفقه من الطهاره إلى باب الدیات من العبادات والأحکام والمعاملات والفرائض وغیر ذلک مثل اختلافهم فی العدد والرؤیه فی الصوم واختلافهم فی أن التلفظ بثلاث تطلیقات أن یقع واحده أو لا ومثل اختلافهم فی باب الطهاره فی مقدار الماء الذی لا ینجسه شیء  ونحو اختلافهم فی حد الکر  ونحو اختلافهم فی استئناف الماء الجدید لمسح الرأس والرجلین . واختلافهم فی اعتبار أقصى مده النفاس واختلافهم فی عدد فصول الأذان والإقامه . وغیر ذلک فی سائر أبواب الفقه حتى أن باباً منه لا یسلم إلا وجدت العلماء من الطائفه مختلفه فی مسائل منه أو مسائل متفاوته الفتاوى.العده فی أصول الفقه / طوسی ج۱ص۱۳۷ ] [ معجم رجال الخوئی / ج۱ص۸۹

ترجمه: اختلاف عملی که از فرقه ی محقه صادر شاده دلیلی است بر جواز عمل به این اخباری که به آنها اشاره کردیم، من آنها را در احکام همانند مذاهب مختلف می‌بینم. از باب طهارت تا باب دیات از عبادات و احکام و معاملات و فرائض و جمیع ابواب فقه، هیچ کدام فتوای دیگری را تکرار نمی‌کند، بلکه فتوایی را صادر می‌نماید که دیگری بدین گونه فتوا نداده است. مانند اختلاف آنها در اینکه آیا تلفظ به سه طلاقه یک طلاق به حساب می آید یا اینکه  هر سه طلاق محسوب می‌شود. و همچنین اختلاف در مورد مقدار آبی که هیچ چیزی آن را نجس نمی‌کند. و همانند اختلاف آنها در مورد برداشتن آب جدید برای مسح سر و پاها. و اختلاف آنها در مورد آخرین مدت برای زن نافسه و اختلاف آنها در مورد عدد و رقم عبارتهای اذان و اقامه. و مسایل دیگر مختلف فیه در سایر ابواب فقه که هیچ بابی خالی از این اختلاف نمی‌باشد و حتما علما در مسایلی با هم اختلاف یافته اند و فتاوای متفاوتی در مورد آن صادر نموده اند.

و در کتاب « تهذیب الاحکام» می‌گوید: ذاکرنی بعض الأصدقاء أیده الله ممن أوجب حقه علینا بأحادیث أصحابنا أیدهم الله ورحم السلف منهم . وما وقع فیها من الاختلاف ، والتباین ، والمنافات ، والتضاد ، حتى لا یکاد یتفق خبر وإلا بإزائه ما یضاده. ولا یسلم حدیث إلا وفی مقابلته ما ینافیه . حتى جعل مخالفونا ذلک من أعظم الطعون على مذهبنا. وتطرقوا بذلک إلى إبطال معتقدنا وذکروا أنه لم یزل شیوخکم السلف والخلف یطعنون على مخالفیهم بالاختلاف الذی یدینون الله تعالى به ویشنعون علیهم بافتراق کلمتهم فی الفروع ویذکرون أن هذا مما لا یجوز أن یتعبد به الحکیم ولا أن یبیح العمل به الحلیم. وقد وجدناکم أشد إختلافا من مخالفیکم وأکثر تبایناً من مباینیکم، ووجود هذا الاختلاف منکم مع اعتقادکم بطلان ذلک دلیل على بطلان الأصل. حتى دخل على جماعه ممن لیس لهم قوه فی العلم ولا بصیره بوجوه النظر ومعانی الألفاظ شبه وکثیر منهم رجع عن اعتقاد الحق  لما اشتبه علیه الوجه فی ذلک وعجز عن حل الشبه فیه. تهذیب الاحکام / طوسی ج ۱ ص ۲

ترجمه: بعضی از دوستان – خداوند آنها را مؤید نماید – از آنهایی که حق خود را بر ما واجب گرداند ما را به احادیث اصحابمان یادآوری دادند و در مورد اختلاف و تباین و منافات و تضادی که حتما در مقابل هر خبری، خبر دیگری وجود دارد که با آن رو در رو می‌باشد و هیچ حدیثی سالم نمی ماند مگر اینکه در مقابل، حدیث دیگری وجود دارد که آن را نفی می نماید؛ حتی مخالفین ما این را از بزرگترین طعنه در مذهب ما قرار داده‌اند و از این طریق به بطالت عقیده ی ما راه یافته اند و اعلام می‌دارند که اساتید و علمای سلف و خلف شما – یعنی شیعه – به خاطر وجود اختلاف در دینداری برای خداوند به مخالفین خویش طعنه وارد می‌کنند و به خاطر افتراق کلمه – عدم اتحاد – در فروع، مخالفین خویش را به باد انتقاد می‌گیرند و می‌گویند: این چیزی است که عبادت خداوند به این روش جایز نمی‌باشد و عمل به این اختلافات برای خالق حکیم مباح نمی‌باشد. و شما را می‌بینیم که از مخالفین خود – اهل سنت – بیشتر به دام اختلاف افتاده اید و وجود این اختلاف همراه با اعتقاد بطلان آن، دلیلی است برای اینکه اصل هم باطل باشد. حتی جماعتی از آنهایی که قوه ی علمی زیادی نداشتند و بر اختلاف نظر و معانی الفاظ اطلاع کافی نداشت، وقتی این اختلافات برای او حل نشدنی نمایان شد و از حل آن عاجز ماند، این افراد از اعتقاد به عقیده ی حق – یعنی مذهب تشیع –  بیرون رفتند.
همانطور که می بینید علمای بزرگ شیعه بطور غیر مستقیم اعتراف می کنند که منشأ ضلالت و گمراهی، امامان معصوم شیعه بوده اند که با تقیه ای که داشتند و صادر کردند فتواهای مختلف و متضاد با هم، باعث سرگردانی پیروانشان شده و از اعتقاد به این مذهب خارج شده اند!

در روایتی دیگر چنین آمده است:
از عمر بن ریاح نقل شده که: «أنه سأل أباحعفرعلیه السلام عن مسأله فأجابه فیها بجواب ثم عاد إلیه فی عام آخر فسأله عن تلک المسأله بعینها فأجابه فیها بخلاف الجواب الأول فقال لأبی جعفر هذا خلاف ما أجبتنی فی هذه المسأله العام الماضی فقال له: إن جوابنا ربما خرج على وجه التقیه فشک فی امره وإمامته فلقی رجلا من أصحاب أبی جعفر یقال له محمد بن قیس فقال له: إنی سألت أبا جعفر عن مسأله فأجابنی فیها بجواب ثم سألته عنها فی عام آخر فأجابنی بخلاف جوابه الأول قلت له لم فعلت ذلک فقال فعلته للتقیه وقد علم الله أنی ما سألته عنها إلا وأنا صحیح العزم على التدین بما یُفتینی به وقبوله والعمل به فلا وجه لاتقائه إیای وهذه حالی فقال محمد بن قیس فلعله حضرک من اتقاه فقال ما حضر مجلسه فی المسألتین غیری، لا ولکن جوابیه جمیعا خرجا على وجه التبخیت ولن یحفظ ما أجاب به العام الماضی فیجیب بمثله، فرجع عن إمامته وقال لا یکون إمام من یفتی بالباطل على شیء بوجه من الوجوه ولا حال من الأحوال ولا یکون إماما من یفتی تقیه بغیر ما یجب عند الله ولا من یرخی ستره ویغلق بابه ولا یسع الإمام إلا الخروج والأمر بالمعروف والنهی عن المنکر ».. فرق الشیعه ۶۰   البحار، ۳۷/۳۳   رجال الکشی، ۱۵۴

ترجمه: « او درباره مطلبی از امام باقر سوال کرده و پاسخی به او داده، سپس سال بعد آمده و همان موضوع را از او پرسیده ولی بر خلاف پاسخ سال قبل، وی را پاسخ گفته است، از او سوال کرده که این، بر خلاف پاسخ سال گذشته می‌باشد، در جواب گفته: گاهی پاسخ‌ها از روی تقیه می‌باشد. عمر در مورد اعتبار و امامت به تردید افتاد. یکی از یاران ابو جعفر را به اسم محمد بن قیس دیده و کل ماجرا را برایش بازگو می‌کند و در ادامه اظهار داشته که خدا می‌داند که من آن مسأله را بدین خاطر از او پرسیدم چون اعتقاد داشتم ایشان فردی با تقوا و محتاط در فتوا دادن و گفته اش پذیرفتنی و سزاوار به اجرا در آوردن است، پس دلیلی ندارد که او آنگونه با من برخورد کند و تقیه بکار برد محمد بن قیس گفته: شاید کسی دیگر حضور داشته که تقیه را در برابر او بکار بسته باشد. عمر گفته هر دو بار هیچ کس جز من وجود نداشت، نه ولی هر دو جوابش شانسی بوده و جواب سال گذشته را به یاد نداشته که همان را تکرار کند. عمر از اعتقاد به امامت او بر گشته و گفت: نباید امام به هیچ وجه فتوای باطل بدهد، یا از روی تقیه خلاف حق و واقع بگوید و یا پرده را در افکند و در را ببندد و جز بیرون آمدن، امر به معروف و نهی از منکر از او بر نمی‌آید و شایسته او نیست».

همانطور که می‌بینید امامان معصوم شیعه به سر منشاء ضلالات و گمراهی ها تبدیل شده و سببی گشته که مردم از دینشان برگردند!!! خب طبیعی هم هست. همه پیروانشان که خل و چل و نادان نیستند؛ به هر حال می‌فهمند که یک مساله فقهی باید یک حکم داشته باشد نه صد حکم!!! و نمی‌شود که امسال دربارۀ حکم یک مساله از او سوال کند و به نوعی جواب دهد و سپس سال بعد مجدداً از او سوال بپرسد و یک شکل و مدل دیگر جواب بدهد!!!

و همانطور که عمر بن رباح استدلال می‌کند، پس امام معصوم نه تقوا داشته و نه محتاط در فتوا دادن بوده است! علت این همه اختلاف در مذهب شیعه نیز همین است و هیچ مساله ای در نزد شیعه وجود ندارد، مگر اینکه قولی دیگر متضاد با آن در کنارش یافت می‌شود
و به راستی که خداوند راست فرمود: «وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا» (نساء / ۸۲) ترجمه: « اگر از سوی غیر خدا بود، قطعاً اختلاف بسیار در آن می‌یافتند».


اگر واقعا مذهب شیعه آن هم با کمک دوازده امامش، نتواند بر یک مساله مشخص جمع شوند و اختلافاتشان تا این حد زیاد باشد، پس حکم به باطل بودن آن سزاوار است و حقیقتا جز گمراهان از این مذهب گمراه کننده پیروی نمی‌کنند. البته اهل سنت امامان شیعه را از مذهب شیعه پاک و مبراء می‌داند و بین این امامان و عقاید شیعه فرسخ ها فاصله وجود دارد. بلکه این افراد را جزوی از مسلمانان اهل سنت می‌داند که به زور و بهتان توسط عده ای کذاب و شیاد، به آنها دروغ بسته شده است. و در آخر روایتی از امام صادق رضی الله عنه را نقل می‌کنم که امید است شیعیانی که تا به امروز فریب این مذهب باطل را خورده بودند، بیدار شوند و به آغوش اهل سنت و قرآن و سنت برگردند

امام صادق رحمه الله چنین می‌گوید:مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ الْقَاسِمِ شَرِیکِ الْمُفَضَّلِ وَ کَانَ رَجُلَ صِدْقٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ( علیه السلام ) یَقُولُ: حَلَقٌ فِی الْمَسْجِدِ یَشْهَرُونَّا وَ یَشْهَرُونَ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ لَیْسُوا مِنَّا وَ لَا نَحْنُ مِنْهُمْ أَنْطَلِقُ فَأُوَارِی وَ أَسْتُرُ فَیَهْتِکُونَ سِتْرِی هَتَکَ اللَّهُ سُتُورَهُمْ یَقُولُونَ إِمَامٌ أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَنَا بِإِمَامٍ إِلَّا لِمَنْ أَطَاعَنِی فَأَمَّا مَنْ عَصَانِی فَلَسْتُ لَهُ بِإِمَامٍ لِمَ یَتَعَلَّقُونَ بِاسْمِی أَ لَا یَکُفُّونَ اسْمِی مِنْ أَفْوَاهِهِمْ فَوَ اللَّهِ لَا یَجْمَعُنِی اللَّهُ وَ إِیَّاهُمْ فِی دَارٍ. نام کتاب : الکافی- ط الاسلامیه نویسنده : الشیخ الکلینی    جلد : ۸  صفحه : ۳۷۴٫    http://lib.eshia.ir/11005/8/374

ترجمه: قاسم شریک مفضّل که مردى راستگو بود مى‏گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که مى‏فرمود: حلقه ‏هایى در مسجد تشکیل مى‏شود که هم ما را مشهور مى‏کنند و هم خود را، نه آنها از مایند و نه ما از آنها، من مى‏روم و نهان مى‏شوم و پرده بر خود مى‏افکنم ولى آنها پرده ما را مى‏درند، خدا پرده ایشان را بدرد. مى‏گویند: امام، بخدا سوگند من امام نیستم مگر براى آن کس که از من فرمان برد ولى امام کسى که از فرمان من سر بتابد نیستم. چرا اینها به نام من مى‏آویزند؟ چرا نام مرا از زبانشان نمى‏افکنند؟ بخدا سوگند، پروردگار من و آنها را در یک سراى گرد نیاورد.
سبحان الله !!! ببینید چگونه امام صادق از این شیادانی که ادعای پیروی از امام صادق را دارند اعلام برائت و بیزاری می‌کند! اگر واقعا پیرو امام صادق بودند، روایاتش را حمل بر تقیه نمی‌کردند. امام از دست این شیادان فرار می‌کند و خود را قایم می‌کند، ولی باز این کذابان به نام او حلقه ها تشکیل می‌دهند و روایات جعلی از او نقل می‌کنند.

به امید هدایت جوانان و شیعیان فریب خورده.

نویسنده: مجاهد دین

مقاله پیشنهادی

گزیده‌ای از سخنان علی رضی الله عنه (۱)

آنچه از گفتار ایشان درباره توحید و ویژگی‌های آن آمده است * مهمترین اصول ایمان، …