با توجه به کتب اهل سنت، آیا اصحاب به قبر پیامبر متوسل میشدند؟ 

باید بدانیم که حقیقتا مشرکان با تعظیم بسیار زیاد برای خداوند دچار شرک شدند. می‌گفتند خداوند با این بزرگی و جلالش چطور ما شایسته ی آنیم که با این همه گناه از خداوند طلب حاجت کنیم؟ ما گناهکار هستیم و باید از یک نفر بخواهیم که بین ما و خداوند واسطه شود. مثل امروز که شخصی می‌رود سر قبر و  وقتی به او می‌گویی که آیا قبر می‌پرستی؟ می‌گوید: نه عزیزم، من قبر نمی‌پرستم. -خب پس چکار می‌کنی؟ 
-من گناه کار هستم، من رو سیاه هستم ، من بنده ای خرابکار هستم من… ولی صاحب این قبر خدا شناس بوده، صاحب تقوا بوده، صاحب جاه و مکان بوده و نزد خداوند برایم شفاعت و وساطت می‌کند.  خب مشرکان مکه چه می‌گفتند؟ «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى» (3زمر.)  ترجمه: «ما آنان را پرستش نمی‌کنیم مگر بدان خاطر که ما را به خداوند نزدیک گردانند».

حال فرق این مشرک با آن مشرک چیست؟ 
مشرکان این زمان می‌گویند که آنها سنگ بودند، ما که از سنگ نمی‌خواهیم بلکه از آدم می‌خواهیم. ولی ای مشرک، ود وصواع و یعوق و… تنها سنگ بود یا سنبل و هیکل یکی از بزرگترین متقیان که بعدا از وی مجسمه ساخته شد؟ آنان که از نفس سنگ کمک نمی‌خواستند بلکه در اصل از آن شخصیت ها که به شکل مجسمه تراشیده شده بودند، واسطه خواهی می‌خواستند.
خداوند می‌فرماید: «وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ». (18 یونس.) ترجمه: «اینان غیر از خدا ، چیزهائی را می‌پرستند که نه بدیشان زیان می‌رسانند و نه سودی عائدشان می‌سازند ، و می‌گویند : اینها میانجیهای ما در نزد خدایند».
همین الان نیز از یک مشرک اهل تشیع یا تصوف بپرسی چرا صاحب قبر ها را می‌پرستی؟ می‌گوید نمی‌پرستم، بلکه واسطه می‌گیرم.
وقتی به مشرکان مکه می‌گویی که ۳۶۰ بت چرا در کعبه آویزان کرده اید؟ مگر باور به الله ندارید؟ می‌گویند چرا جانم ما الله را کاملا باور داریم
بلکه این بت ها برای ما نزد خداوند میانجی گری می‌کنند. دقیقا یک حرف را می‌زنند دقیقا خلل در همین جاست.
باید دانست که مشرکان آن زمان خداوند را با نام الله و صفاتش نیز می‌شناختند و اینطور نبود که الله را نشناسند؛ بلکه مشکلشان تنها قرار دادن صالحان فوت کرده هنگام دعا بین خود و خدایشان بود و به اصطلاح به بت هایشان برای تقرب به خداوند متوسل می‌شدند. اما خداوند همین‌ عقیده‌شان‌ را به‌ شدّت‌ نکوهش‌ می‌کند، و بهانۀ‌ ایشان‌ که‌ می‌گفتند: ما این‌ بتها را از نظر ذات‌ و گوهرشان‌ عبادت‌ نمی‌کنیم‌، بلکه‌ بدین‌ جهت‌ آنها را می‌پرستیم‌ که‌ ما را به‌ خدای‌ بزرگ‌ و برتر که‌ هم‌ خالق‌ ما و هم‌ خالق‌ معبودان‌ ما، و مالک‌ همه‌ چیز و همه‌ کس‌ است‌ نزدیک‌ سازند، به‌ طور قاطع‌ مردود می‌شمارد:
« أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ ۚ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَىٰ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ» (زمر: ۳). ترجمه: «اگاه باش تنها عبادت‌ خالصانه‌ برای‌ خداست‌ و بس‌.کسانی‌ که‌ جز خدا، یار و یاورانی‌ را برمی‌گیرند (و بدانان‌ تقرّب‌ و توسّل‌ می‌جویند، می‌گویند ما آنان‌ را عبادت‌ نمی‌کنیم‌، مگر بدان‌ خاطر که‌ ما را به‌ خدا نزدیک‌ گردانند. خداوند در روز قیامت‌ میانشان‌ (و مؤمنان‌) درباره‌ چیزی‌ که‌ در آن‌ اختلاف‌ دارند، داوری‌ خواهد کرد. خداوند، دروغگوی‌ کفرپیشه‌ را اصلاً هدایت‌ نمی‌کند.

وقتی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آنها را از شرک نهی می‌کرد، آنان بر شرک خود بیشتر پا فشاری می‌کردند و می‌گفتند: « وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدّاً وَلَا سُوَاعاً وَلَا یَغُوثَ وَیَعُوقَ وَنَسْراً ». ( نوح : ۲۳). ترجمه: به آنان گفته‌اند : معبودهای خود را وامگذارید ، و وَدّ ، سُواع  یَغوث ، یعوق ، و نَسر را رها نسازید . ‏این پنج بت تنها یک سنگ خالی نبوده اند، بلکه شکل و هیکل پنج آدم متقی بوده اند که بعد ها بت شده اند. سید عبدالله شبر معانی اسماء ذکر شده در آیه را بیان نموده و می‌نویسد: این اسماء، نام‌های گروهی از نیکوکاران بودند که در فاصله زمانی آدم و نوح -علیهما السلام- زندگی می‌کردند. زمانی که از دنیا رفتند، به عنوان تبرّک از آنان مجسمّه‌ای ساختند. با گذشت زمان مورد پرستش قرار گرفتند. سپس این افکار و بت‌پرستی به میان اعراب منتقل شد.
قمی می‌گوید: آنها گروهی از مؤمنان بودند که قبل از نوح زندگی می‌کردند زمانی که از دنیا رفتند، مردم به خاطر مرگ آنها بسیار ناراحت شدند. پس شیطان آمد و عکس (مجسمه) آنها را برایشان ساخت تا به آن انس بگیرند. زمانی که زمستان فرا رسید مجسمه‌ها را وارد خانه ‌هایشان کردند. آن قرن گذشت. قرن بعد شیطان دوباره آمد و به آنها گفت: این افراد در حقیقت خدایانی بودند که پدرانتان آنها را می پرستیدند. بدین ترتیب آن مردم نیز آن بت‌ها را پرستیدند و به وسیلۀ آنها مردم بسیاری گمراه شدند. نوح -علیه السلام- آنان را نفرین کرد. در نتیجه خداوند آنها را هلاک نمود. همچنین می‌نویسد: ودّ نام بت کلیب، سواع بُت هُذَیل، یغوث بت قبیله مراد و یعوق از آن همدان و نسر بت قوم حصین بود
تفسیر الجوهرالثمین (۶/۲۹۰)، نگا: الصافی (۵/۲۳۲)، البرهان (۵/۳۸۸)، نورالثقلین (۵/۴۲۵)، کنزالدقائق (۱۳/۴۵۸)، بیان السعاده (۴/۲۰۶).
بعد از ذکر این مقدمه می‌رویم سراغ شبهات تشیع و قبوری ها که می‌گویند اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به قبر پیامبر بعد از فوت وی متوسل می‌شدند. اینجا روایات را بررسی سندی کرده و ثابت می‌کنیم که چنین اتفاقی رخ نداده است


شبهه شیعه: توسل مروان بن حکم به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.
در کتاب مسند احمد بن حنبل جلد هفدهم روایت شماره ۲۳۴۷۶
« أَقْبَلَ مَرْوَانُ یَوْمًا فَوَجَدَ رَجُلًا وَاضِعًا وَجْهَهُ عَلَى الْقَبْرِ، فَقَالَ: أَتَدْرِی مَا تَصْنَعُ؟ فَأَقْبَلَ عَلَیْهِ فَإِذَا هُوَ أَبُو أَیُّوبَ، فَقَالَ: نَعَمْ، جِئْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَلَمْ آتِ الْحَجَرَ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ: «لَا تَبْکُوا عَلَى الدِّینِ إِذَا وَلِیَهُ أَهْلُهُ، وَلَکِنْ ابْکُوا عَلَیْهِ إِذَا وَلِیَهُ غَیْرُ أَهْلِهِ »
پاسخ:
این روایت با احادیث صحیح و فراوان دیگری که آمده است در تضاد است، و بر فرض صحت حدیث شذوذ خواهد داشت و بر فرض ضعف حدیث، منکر خواهد شد و در هر دو حالت حدیث مردود است.
بخارى در صحیح خود از انس نقل مى‏کند: هر گاه قحطى مى‏آمد، عمر بن خطاب به عباس عموى پیامبر متوسل مى‏شد و مى‏گفت: «اللَّهُمَّ إِنَّا کُنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّنَا فَتَسْقِینَا وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِعَمِّ نَبِیِّنَا فَاسْقِنَا قَالَ فَیُسْقَوْن». صحیح بخارى ، ج ۱ ، ص ۲۲۴ ، ح ۹۳۳ 
ترجمه: «خدایا، ما در زمان پیامبر ، به او متوسل مى‏شدیم و باران رحمتت را بر ما نازل مى‏کردى و اینک به عموى پیامبر متوسل مى‏شویم، بارانت را بر ما نازل فرما، آن گاه باران باریدن مى‏گرفت». 

طبق این حدیث صحیح ، اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و سلم به خود پیامبر که زنده بود متوسل می‌شدند، اما بعد از فوت پیامبر با وجود اینکه اصحاب، قبر پیامبر نیز در دسترسشان بود، ولی به ایشان متوسل نمی‌شدند؛ بلکه به عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متوسل می‌شدند. و همه می‌دانند که فضل و بزرگی پیامبر با مردنش از بین نمی‌رود اما اینکه سر قبر ایشان نرفته اند، دلیل بر عدم جواز چنین عملی است؛ در واقع دلیل بر شرک بودن این عمل است.

اما سند و متن حدیث:
حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمَلِکِ بْنُ عَمْرٍو، حَدَّثَنَا کَثِیرُ بْنُ زَیْدٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِی صَالِحٍ، قَالَ: أَقْبَلَ مَرْوَانُ یَوْمًا فَوَجَدَ رَجُلًا وَاضِعًا وَجْهَهُ عَلَى الْقَبْرِ، فَقَالَ: أَتَدْرِی مَا تَصْنَعُ؟ فَأَقْبَلَ عَلَیْهِ فَإِذَا هُوَ أَبُو أَیُّوبَ، فَقَالَ: نَعَمْ، جِئْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَلَمْ آتِ الْحَجَرَ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ: «لَا تَبْکُوا عَلَى الدِّینِ إِذَا وَلِیَهُ أَهْلُهُ، وَلَکِنْ ابْکُوا عَلَیْهِ إِذَا وَلِیَهُ غَیْرُ أَهْلِهِ» 
ترجمه: مروان بن حَکَم شخصى را دید که کنار قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم نشسته و صورت خود را روى قبر قرار داده است، گفت: آیا مى‏دانى چه کار مى‏کنى؟ دید ابو ایّوب انصارى است .گفت آرى، آمده‏ام به زیارت رسول خدا و به دیدن سنگ قبر نیامده‏ام، از آن حضرت شنیدم که مى‏فرمود: زمانى که انسان‏هاى شایسته، متولّى امور دینى مردم باشند، بر دین خود گریان نباشید، ولى اگر افراد نالایق زمام امور را به دست گرفتند، بر دینتان هراسان باشید و اشک بریزید».

شیخ آلبانی در سلسله احادیث ضعیفه شماره ۳۷۳ این روایت را ذکر کرده است و روایت مذکور را ضعیف می‌داند.
همچنین هیتمی‌در حاشیه الایضاح این حدیث را ضعیف می‌داند و می‌گوید: «الحدیث المذکور (یعنی حدیث أبی أیوب) ضعیف. فما قاله النووی- أی حکایته الإجماع على النهی عن مس القبر- صحیح لا مطعن فیه». حاشیه الإیضاح ص ۲۱۹
ترجمه: «حدیث مذکور ضعیف است و آنچه نووی گفته است یعنی اجماع بر نهی مس قبر صحیح است که مورد طعن نیست».
در این روایت داود بن ابی صالح و کثیر بن زید وجود دارند.
در شش کتاب حدیثی اهل سنت (کتب سته) از داود بن ابی صالح الحجازی روایتی نشده است
قال الحافظ فی تهذیب التهذیب ۳ / ۱۸۸ : قرأت بخط الذهبى : لا یعرف .
حافظ ابن حجر در تهذیب التهذیب میگوید با خط ذهبی خواندم: او را نمی‌شناسم. در المیزان می‌گوید : لم یرو عنه غیر الولید بن کثیر . میزان الاعتدال ۲۶۱۷٫ غیر از ولید بن کثیر (و او همان کثیر بن زید است) کسی دیگر از او روایت نکرده است.غیر از داود بن ابی صالح که مجهول است، کثیر بن زید نیز تضعیف شده است.
در رواه التذهبین ۵۶۱۱ آمده است: قال النسائى : ضعیف .و قال أبو زرعه : صدوق فیه لین . راستگوست و در او سستی است و قال أبو حاتم : صالح ، لیس بالقوى ، یکتب حدیثه . صالح است، قوی نیست، حدیثش نوشته می‌شود. قال ابن حجر صدوق یخطیء. راستگوست و مرتکب خطا می‌شد. پس به علت مجهول بودن داود بن ابی صالح و سستی و ضعفی که کثیر بن زید دارد، این روایت ضعیف است و قابل احتجاج نیست.
و این روایت با صد ها آیه و حدیث که در نهی از توسل بر مردگان آمده است در تضاد است و حتی نزد شیعه نیز حدیث منفرد در عقیده قبول نیست. شیعه بهتر است عقیده اش را از احادیث متواتر و صحیحی که نهی از توسل بر مردگان است بگیرد نه حدیث ضعیف و غریب.

شبهه شیعه:
در کتاب المصنف تالیف ابن ابی شیبه استاد بخاری روایت شماره ۳۲۵۳۸
قَالَ: أَصَابَ النَّاسَ قَحْطٌ فِی زَمَنِ عُمَرَ، فَجَاءَ رَجُلٌ إِلَى قَبْرِ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، اسْتَسْقِ لِأُمَّتِکَ فَإِنَّهُمْ قَدْ هَلَکُوا، فَأَتَى الرَّجُلَ فِی الْمَنَامِ فَقِیلَ لَهُ: " ائْتِ عُمَرَ فَأَقْرِئْهُ السَّلَامَ، وَأَخْبِرْهُ أَنَّکُمْ مُسْتَقِیمُونَ وَقُلْ لَهُ: عَلَیْکَ الْکَیْسُ، عَلَیْکَ الْکَیْسُ "، فَأَتَى عُمَرَ فَأَخْبَرَهُ فَبَکَى عُمَر…
پاسخ:
سند روایت چنین است:
حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیَهَ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ أَبِی صَالِحٍ، عَنْ مَالِکِ الدَّارِ، قَالَ: وَکَانَ خَازِنَ عُمَرَ عَلَى الطَّعَامِ، قَالَ: أَصَابَ النَّاسَ قَحْطٌ فِی زَمَنِ عُمَرَ، فَجَاءَ رَجُلٌ إِلَى قَبْرِ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، اسْتَسْقِ لِأُمَّتِکَ فَإِنَّهُمْ قَدْ هَلَکُوا، فَأَتَى الرَّجُلَ فِی الْمَنَامِ فَقِیلَ لَهُ: " ائْتِ عُمَرَ فَأَقْرِئْهُ السَّلَامَ، وَأَخْبِرْهُ أَنَّکُمْ مُسْتَقِیمُونَ وَقُلْ لَهُ: عَلَیْکَ الْکَیْسُ، عَلَیْکَ الْکَیْسُ "، فَأَتَى عُمَرَ فَأَخْبَرَهُ فَبَکَى عُمَرُ ثُمَّ قَالَ: یَا رَبِّ لَا آلُو إِلَّا مَا عَجَزْتُ عَنْهُ .

ترجمه: «در زمان عمر بن الخطاب قحطی آمد ، مردی آمد کنار قبر پیامبر گفت ای رسول خدا امتت هلاک شد از خدا باران طلب کن. رسول خدا در عالم خواب به آن مرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودى باران خواهد آمد و بگو: کیسه سخاوت را گسترده ساز». اولا آن مرد که چنین خوابی دیده است مجهول است و در روایت موضوعی آمده است که سیف بن عمر التمیمی ‌می‌گوید آن شخص بلال بن حارث بوده است. اما این روایت سند معتبری ندارد و سیف کذاب است و حدیث وضع می‌کرد و از زنادقه بود (تهذیب التهذیب ۴/۲۹۵) و (الجرح والتعدیل ۴/۲۷۸).

دوما آن مرد در خواب چنین دیده است و خواب مردم ملاک تشریع نیست و هیچ حکم شرعیی از خواب دیدن گرفته نمی‌شود.

سوما بیننده ی خواب، خواب را برای عمر رضی الله عنه تعریف کرده نه توسل به قبر را. و از روایت اینطور برداشت می‌شود که اصلا عمر بن خطاب رضی الله عنه خبر از رفتن آن شخص نزد قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم را ندارد و تنها آن مرد خوابش را برای عمر رضی الله عنه تعریف کرده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم، عمر را وصیت به گشایش و فراخ دستی می‌کند.
چهارما مالک الدار راوی حدیث هیچ جرح و تعدیلی ندارد و در این روایت تفرد کرده است. البته ابن حبان طبق معمول که راویان مجهول را در الثقاتش ذکر کرده، مالک الدار را نیز در الثقات آورده است و این قاعدۀ او مورد اعتراض بوده که به مجاهیل احتجاج می‌کرد و به توثیق او در این باره اعتماد نمی‌شود.
پنجما سند روایت نیز مرسل است. خلیلی در الارشاد جلد۱ ص۳۱۶ می‌گوید: «إن أبا صالح سمع مالک الدار هذا الحدیث، والباقون أرسلوه». حدیث مرسل نیز ضعیف است.

ششما روایت متواتر نیست. و حدیث آحاد نزد شیعه در عقیده مقبول نیست.
هفتما این روایت با عمل اصحاب و قران و سنت مخالف است و همین برای رد این روایت کافی است. اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم هیچ کدام به قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم متوسل نمی‌شدند و مشهور است که در هنگام قحطی باران ، به عباس رضی الله عنه متوسل می‌شدند، نه به قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم.
پس روایتی که به آن استناد می‌کنند بسیار شدید ضعیف می‌باشد و نمی‌تواند این عمل شرکی را توجیه کند. 
این روایت را بخاری در تاریخ الکبیر جلد ۷ ص۳۰۴ شماره ۱۲۹۵ بدون ذکر کردن آن شخص که نزد قبر می‌رود آورده است. « مالک بْن عیاض الدار أن عُمَر قَالَ فِی قحط یا رب لا آلو إلا ما عجزت عنه »

پس زیاده ی وارد شده در روایات دیگر منکر است و در تعارض است با روایت موثق و صحیح تر از خودش، مبنی بر توسل مردم به عباس در قحطی به جای توسل به قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم. 
در نهج البلاغه نیز از توسل به مردگان و قبر ها نهی شده است.
علی رضی الله عنه در نهج البلاغه در مورد مردگان می‌گویند:  «فَهُمْ جِیرَهٌ لا یُجِیبُونَ دَاعِیا، وَ لا یَمْنَعُونَ ضَیْما، وَ لاَ یُبَالُونَ مَنْدَبَهً؛ إنْ جِیدُوا لَمْ یَفْرَحُوا، وَ إنْ قُحِطُوا لَمْ یَقْنَطُوا، جَمِیعٌ وَ هُمْ آحَادٌ، وَ جِیرَهٌ وَ هُمْ اءَبْعَادٌ، مُتَدانُونَ لا یَتَزاوَرُونَ.» 
 اسم الکتاب : نهج البلاغه ت الحسون المؤلف : الشریف الرضی    الجزء : ۱  صفحه : ۲۵۸ 
http://ar.lib.eshia.ir/30080/1/258
ترجمه: «رفتگان همسایگانی هستند که هرگاه آنان را بخوانند پاسخی نمی‌دهند و ظلم و ستمی را دفع نمی کنند، و متوجه نوحه سرایی و مداحی نمی شوند، اگر در حق ایشان نیکی شود شاد نگردند، ‌و اگر قحطی شود ناامید نمی شوند، با هم هستند در حالی که تنها هستند و همسایه‌اند در حالی که از هم دورند، به زیارت یکدیگر نمی‌روند».

در خطبه ای دیگر اشاره می‌کند که مردگان به زائران خود هیچ جوابی نمی‌دهند و از کسانی که بر سر قبر آنها آمده اند نیز بی خبر هستند:
«فَعَلَیْکُمْ بِالْجِدِّ وَالاجْتِهَادِ، وَالتَّأَهُّبِ وَالاسْتِعْدَادِ، وَالتَّزَوُّدِ فِی مَنْزِلِ الزَّادِ. وَلاَ تَغُرَّنَّکُمُ الدُّنْیَا کَمَا غَرَّتْ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ مِنَ الاُمَمِ الْمَاضِیَهِ، وَالْقُرُونِ الْخَالِیَهِ، الَّذِینَ احْتَلَبُوا دِرَّتَهَا، وَأصَابُوا غِرَّتَهَا، وَأَفْنَوْا عِدَّتَهَا، وَأَخْلَقُوا ِدَّتَهَا، أَصْبَحَتْ مَسَاکِنُهُمْ أَجْدَاثاً، وَأَمْوَالُهُمْ مِیرَاثاً، لاَ یَعْرِفُونَ مَنْ أَتَاهُمْ، وَلاَ یَحْفِلُونَ مَنْ بَکَاهُمْ، وَلاَ یُجِیبُونَ مَنْ دَعَاهُمْ.» 
 اسم الکتاب : نهج البلاغه ت الحسون المؤلف : الشریف الرضی    الجزء : ۱  صفحه : ۵۶۶ 

http://ar.lib.eshia.ir/30080/1/566
ترجمه: «بر شما باد به تلاش و کوشش و آمادگى و مهیا شدن و از منزلى که توشه توان برداشت، توشه اى برگرفتن. آنسان که دنیا شما را نفریبد امتهاى پیش از شما را فریفت و از میان رفتند، آنان که دنیا را دوشیدند و دستخوش غفلت و فریب آن شدند، زمان را فنا نمودند، تازه ى آن را کهنه کردند. مساکنشان گورهایشان و اموالشان میراث دیگران گردید، چنان بى خبردند که نمى دانند چه کسى بر سر گورشان آمده، یا چه کسى برایشان زارى مى کند، کسى که آنها را آواز در دهد پاسخ نخواهند داد».

شبهه دیگر:
دارمی‌ در سنن خود می‌گوید: « قُحِطَ أَهْلُ الْمَدِینَهِ قَحْطًا شَدِیدًا، فَشَکَوْا إِلَى عَائِشَهَ فَقَالَتْ: " انْظُرُوا قَبْرَ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَاجْعَلُوا مِنْهُ کِوًى إِلَى السَّمَاءِ حَتَّى لَا یَکُونَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ السَّمَاءِ سَقْفٌ. قَالَ: فَفَعَلُوا، فَمُطِرْنَا مَطَرًا حَتَّى نَبَتَ الْعُشْبُ، وَسَمِنَتِ الْإِبِلُ حَتَّى تَفَتَّقَتْ مِنَ الشَّحْمِ، فَسُمِّیَ عَامَ الْفَتْقِ » سنن دارمی‌ج۱ ص۲۲۷ – 
«مردم مدینه دچار قحطی شدیدی شدند پس به عایشه شکایت بردند.عایشه گفت:به قبر رسول خدا رو بیاورید و پنچره هایی از آن به آسمان بگشایید به طوری که بین قبر آنحضرت و آسمان سقفی نباشد.راوی گوید:مردم همین کار را انجام دادند پس باران فراوانی بارید.تا جایی که گیاهان رویید و شترها آنقدر چاق شدند که از شدت چربی ترک برداشتند.به حدی که آن سال را سال ترک نامیدند»
پاسخ:
این روایت نیز ضعیف است. خلاصه ی حکم محدث بزرگ شیخ آلبانی درباره ی روایت چنین است:
الراوی: أبو الجوزاء أوس بن عبدالله الأزدی المحدث:الألبانی – المصدر: تخریج مشکاه المصابیح – الصفحه أو الرقم: ۵۸۹۴
خلاصه حکم المحدث: إسناده ضعیف
الراوی: أوس بن عبدالله المحدث:الألبانی – المصدر: أحکام الجنائز – الصفحه أو الرقم: ۳۳۵
خلاصه حکم المحدث: لا یصح
الراوی: أوس بن عبدالله المحدث:الألبانی – المصدر: التوسل – الصفحه أو الرقم: ۱۲۶
خلاصه حکم المحدث: ضعیف الإسناد موقوف
همانطور که دیده می‌شود این روایت ضعیف و غیر صحیح موقوف است
سند روایت چنین است:
حَدَّثَنَا أَبُو النُّعْمَانِ، حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ زَیْدٍ، حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ مَالِکٍ النُّکْرِیُّ، حَدَّثَنَا أَبُو الْجَوْزَاءِ أَوْسُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: قُحِطَ أَهْلُ الْمَدِینَهِ…
راوی اول:
۱- ابو نعمان ( محمد بن الفضل معروف به عارم). 
در رواه التذهبین رقم ۶۲۲۶ آمده است:
رتبته عند ابن حجر : ثقه ثبت تغیر فى آخر عمره . در آخر عمرش حافظه اش تغییر کرد
رتبته عند الذهبی : الحافظ ، تغیر قبل موته فما حدث. قبل از فوتش تغییر کرد.
و قال النسائى : کان أحد الثقات قبل أن یختلط. یکی از ثقات بود قبل از اینکه مغزش تغییر کند.
و قال البخارى : تغیر فى آخر عمره .بخاری می‌گوید در آخر عمرش تغییر کرد
و قال ابن حبان : اختلط فى آخر عمره و تغیر حتى کان لا یدرى ما یحدث به ، فوقع فى حدیثه المناکیر الکثیره ، فیجب التنکب عن حدیثه فیما رواه المتأخرون ، فإن لم یعلم هذا من هذا ترک الکل و لا یحتج بشىء منها .
در آخر عمرش حافظه اش تغییر کرد تا حدی که نمی‌دانست چه می‌گوید و در حدیث هایش مناکیر پدید آمد .پس واجب است از آنچه در اواخر عمر خود روایت کرده پرهیز شود، و اگر روایات گذشته اش با زمان پیری اش را نتوان از هم تشخیص داد، پس کل روایاتش ترک می‌شود و به هیچ یک از روایاتش احتجاج نمی‌شود.

راوی دوم
۲- سعید بن زید
دربارۀ سعید آمده است:
قال أبو حاتم ، والنسائی ، والبیهقی: لیس بالقوی، قوی نیست. معجم الجرح والتعدیل ص ۶۵
وقال الدارقطنی ، وابن حزم ضعیف . الجرح والتعدیل عند ابن حزم الظاهری ص ۱۱۸
وقال البزار : لین. سستی دارد.
وقال الجوزجانی : سمعتهم یضعفون أحادیث فلیس بحجه. از آنان شنیدم که احادیثش را تضعیف می‌کردند، پس حجت نیست.
وقال ابن حبان : کان یخطئ فی الاخبار ویهم حتى لا یحتج به إذا انفرد. در اخبار خطا می‌کند و توهم دارد و اگر خبری را تنهایی نقل کند، خبرش حجت نیست.
وذکره ابن الجوزی فی کتاب والضعفاء والمتروکین ، وذکره الذهبی فی المغنى فی الضعفاء .
ابن جوزی در کتاب ضعفا و متروکین اسمش را آورده و ذهبی هم در المغنی او را ضعیف می‌داند.

راوی سوم:
۳-عمرو بن مالک النکری
ذکره ابن حبان فی الثقات وقال : یغرب ویخطئ. اسمش را در ثقات ذکر کرده و می‌گوید غریب الحدیث و خطا دارد. ص ۴۸۷ / ۸
قال ابن عدی فی الکامل وقال : منکر الحدیث عن الثقات ویسرق الحدیث سمعت أبا یعلى یقول عمرو بن مالک النکری کان ضعیفا. ص ۱۵۰ / ۵ 
ابن عدی می‌گوید از ثقات منکر الحدیث است و حدیث می‌دزدد و شنیدم که ابا یعلی می‌گفت عمرو بن مالک ضعیف است.
و محمد بن طاهر المقدسی هم می‌گوید: ضعیف جداً ذخیره الحافظ ص ۱۹۹۱ / ۴ 

همچنین انقطاع بین عایشه رضی الله عنها و ابی الجوزاء وجود دارد.
خود ابو الجوزاء هم مورد بحث است.
اسم او اوس بن عبد الله الربیعی البصری است و بخاری در تاریخ الکبیر می‌گوید: فی إسناده نظر. تاریخ کبیر ص ۱۶ / ۲ 
پس این روایت نیز صحیح نبوده است و نمی‌توان به آن استدلال کرد و حجت شود.

شبهه ی شیعه: توسل ابن حبان به امام رضا
ابن حبان از بزرگان اهل سنت در کتاب الثقات می‌گوید:
«قد زررته مرارا کثیره و ما حلت بی شده فی مقامی‌بطوس فزرت قبر علی بن موسی الرضا صلوات الله علی جده و علیه و دعوت الله ازالتها عنی الا استجیب لی و زالت عنی تلک الشده و هذا شی جربته مرارا فوجدته کذلک اماتنا الله علی محبه المصطفی و اهل بیته صلی الله علیه و علیهم اجمعین». الثقات لابن حبان ج۸ ص۴۵۸
پاسخ: 
اولا ما بر عکس روافض مقلد کسی نیستیم. شیعه اگر مرجعش داخل چاه برود مقلدانش چشم بسته دنبالش راه می‌روند، ولی ما از قران و سنت یعنی حدیث صحیح پیروی می‌کنیم و هیچ کسی را معصوم از خطا نمی‌دانیم. 
دوما اجابت دعایش به خاطر اخلاص در دعا است، نه به خاطر توسل به صاحب قبر. و زیارت قبر هم حرام نیست. آخرین حکم درباره ی زیارت قبر توسط پیامبر صلی الله علیه وسلم این است که فرمودند از زیارت قبر ها منعتان کرده بودم ولی این بار زیارت کنید چون به یاد آخرت می‌افتید. « کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیَارَهِ الْقُبُورِ، فَزُورُوهَا، فَإِنَّهَا تُزَهِّدُ فِی الدُّنْیَا وَتُرَغِّبُ فِی الْآخِرَهِ ». صحیح مسلم 
و ابن حبان نیز چنین می‌گوید «فزرت قبر علی بن موسى الرضا صلوات الله على جده وعلیه و دعوت الله إزالتها عنى».
 ابن حبان نگفته است که به امام رضا متوسل شده ام. بلکه گفته است خدا را خوانده ام (و دعوت الله) و چنین سخنی جواز بر توسل به مردگان نیست.

شبهه شیعه: توسل شافعی به ابو حنیفه:
أخبرنا القاضی أبو عبد الله الحسین بن علی بن محمد الصیمری ، قال : أنبأنا عمر بن إبراهیم المقرئ قال : نبأنا مُکرم بن أحمد قال : أنبأنا عمر بن إسحاق بن إبراهیم قال : نبأنا علی بن میمون قال : سمعت الشافعی یقول : إنی لأتبرک بأبی حنیفه ، وأجیء إلى قبره فی کل یوم – یعنی زائراً – فإذا عرضت لی حاجه صلیتُ رکعتین وجئت إلى قبره ، وسألت الله تعالى عنده ، فما تبعد عنی حتى تُقضى .
تاریخ بغداد للخطیب البغدادی ج۱ ص۱۳۵
ترجمه: من به (قبر) ابوحنیفه تبرک می کنم و هر روز نزد قبرش می روم، و هرگاه حاجتی داشتم ابتدا دو رکعت نماز می خوانم و به سوی قبرش می روم، و از خداوند متعال حاجتم را می خواهم، و این دعا را تا زمانی که به آن نرسم تمام نمی کنم. 
پاسخ:
 این روایت کذب و دروغ است، در سند آن مجاهیل وجود دارد. عمر بن إسحاق بن إبراهیم هیچ توضیحی و توثیقی برای او نیامده است و کسی توضیحی برای وی ننوشته است و همچنین با عقیده ی صریح و واضح ایشان در تضاد است
وی تعظیم مرده و توسل به آن را جایز نمی‌دانست و مسجد و بارگاه ساختن بر قبر را حرام می‌دانست. [نگاه کنید به الأم ۱/۲۷۸، المهذب ۱/۱۳۹-۱۴۰ ، روضه الطالبین ۱/۶۵۲ ، المجموع ۵/۲۶۶ و۸/۲۵۷] و اینجا تناقض بین قول و عمل وی پیش می‌آید و ما اهل سنت عقیده امام شافعی را بهتر می‌شناسیم که ضد این عمل می‌باشد.
شیخ البانی هم در (سلسله الضعیفه ۱ / ۳۱ ) می‌گوید: «فهذه روایه ضعیفه بل باطله ، فإن عمر بن إسحاق بن إبراهیم غیر معروف ، ولیس له ذکر فی شیء من کتب الرجال ویحتمل أن یکون هو عمرو – بفتح العین – بن إسحاق بن إبراهیم بن حمید بن السکن أبو محمد التونسی ، وقد ترجمه الخطیب ، وذکر أنه بخاری قدم بغداد حاجا سنه ۳۴۱هـ ، ولم یذکر فیه جرحا ولا تعدیلا ، فهو مجهول الحال ویبعد أن یکون هو هذا ، إذ إن وفاه شیخه علی بن میمون سنه ۲۴۷هـ على أکثر الأقوال ، فبین وفاتَیهما نحو مائه سنه ، فیبعد أن یکون قد أدرکه وعلى کل حال فهی روایه ضعیفه لا یقوم على صحتها دلیل».  السلسله الضعیفه  (رقم/۲۲)
ترجمه: این روایت ضعیف و حتی باطل است، زیرا عمر بن اسحاق بن ابراهیم شخصیت غیر شناخته شده ای است، و ذکری از شرح حال وی در کتابهای رجال نشده است. و احتمال دارد او عمرو – با فتح عین- بن اسحاق بن ابراهیم بن حمید بن سکن ابو محمد تونسی باشد، که خطیب بغدادی شرح حال وی را بیان کرده است، و ذکر کرده که او از بخارا است که در سال ۳۴۱ هجری در راه رفتن به حج وارد بغداد شد، ولی چیزی از او چه از ناحیه ی جرح و چه تعدیل بیان نکرده است، بنابراین او مجهول الحال است. و البته بعید بنظر می رسد که او همان شخص مورد نظر باشد، زیرا بر اساس بیشتر اقوال علما وفات استادش علی بن میمون در سال ۲۴۷ هجری بوده، پس مشخص می گردد که وفات آنها یکصد سال فاصله داشته، پس بعید است که او علی بن میمون را دیده باشد. و در هر حال این روایت ضعیف است و هیچ دلیلی بر صحت آن وجود ندارد».

شبهه شیعه:
ابو علی خلال شیخ حنابله و از استوانه های علمی‌اهل سنت به قبر موسی بن جعفر متوسل میشد
«ما همنی امر فقصدت قبر موسی بن جعفر فتوسلت به الا سهل الله تعالی لی ما احب» تاریخ بغداد خطیب بغدادی ج۱ ص۱۳۳
ترجمه: «هر وقت مشکلی برای من در بغداد پیش می‌آمد می‌رفتم کنار قبر موسی بن جعفر و به او متوسل می‌شدم»
پاسخ:
روافض اسم هر شخصی که آوردند عجیب است قبلش می‌نویسند از استوانه های مهم اهل سنت و علمای بزرگ و دیگر تعریفات!!! تا با این روش خواننده را فریب بدهند. ابو علی خلال نه تنها عالم نبود، بلکه اصلا دنبال علم هم نبود!!!
در ترجمه این شخص آمده است:
الحسن بن علی أبو علی الخلال المعروف بالحلوانی ! وهو من طبقه متقدمه عن طبقه الأول، و له ترجمه فی تاریخ الخطیب (۵ / ۱۱۲)، جاء فی ثنایاها ما یلی : 
قال الخطیب: أنبأنا محمد بن أحمد بن رزق، أخبرنا أبو علی بن الصواف، حدثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل قال: سألت أبی عن الحسن بن الخلال الذی یقال له الحلوانی، فقال : ما أعرفه بطلب الحدیث، وما رأیته یطلب الحدیث! ، قلت: إنه یذْکُرُ أنَّه کان ملازما لیزید بن هارون، قال : ما أعرفه إلا أنه جاءنی إلى هنا یُسَلِّمُ علیَّ ولَمْ یَحْمَدْهُ أبی! ، ثم قال: یبلغنی عنه أشیاء أکرهها.
ترجمه: « عبد الله بن احمد بن حنبل می‌گوید از پدرم درباره حسن بن خلال که به او الحلوانی می‌گفتند سوال پرسیدم، پس گفت او را به عنوان کسی که طلب حدیث کنم نمی‌شناسم و نیز ندیده ام که دنبال حدیث رفته باشد. گفتم او همراه یزید بن هارون است. گفت نمیشناسمش مگر اینکه بعضی وقتها نزد من می‌آید و سلامی‌می‌کند.
پس عمل این شخص ملاکی برای ما نخواهد بود و نمی‌تواند این نوع توسل را توجیه کند چراکه شخصی نبوده که عمل وی ملاک قرار بگیرد. و ممکن است روافض این شخص را با ابوبکر الخلال، صاحب کتاب «السنه» که از علمای اهل سنت است، از روی تلبیس و عمد و پوشاندن حقایق بر خواننده، اشتباه جا زده باشند تا به این شیوه رأی باطل خود را در گمراهی نصرت بدهند.


 

نویسنده: مجاهد دین

مقاله پیشنهادی

مباحثی در علوم قرآن

 مفسران قرآن هرگاه که خودشان را در برابر یک آیۀ قرآنی درمی‌یابند که با مقایسه و …