غضب فاطمه نسبت به ابوبکر

متاسفانه مدعیان تشیع هر روز به ریسمانی پوسیده چنگ می زنند تا بلکه بتوانند عقاید اهل سنت را زیر سوال ببرند. جناب قزوینی در شبکه ولایت(مورخ ۲۱ اسفندماه ۱۳۹۲) می گفت: اینجانب در مجلس مناظره ای به راحتی مچ یکی از علمای معروف اهل سنت را گرفتم و حدیث زیر را از کتاب صحیح بخاری به او نشان دادم :خدا از غضب فاطمه غضبناک می شود. و بعد حدیث: فاطمه از ابوبکر غضبناک بود.  و نتیجه گرفتم که خدا از ابوبکر خشمگین است و آن عالم نتوانست پاسخ مرا بدهد و با خشم رفت!!!

آری متاسفانه جناب قزوینی و شاگردانش در خواب و اوهام عمیقی به سر می برند و به این سادگی ها بیدار نمی شوند و با اینکه جواب شبهات ایشان بطور مفصل داده می شود ولی باز بر همان عقاید پوچ قبلی پافشاری دارند و هر روز شبهه ای مضحک را به نمایش می گذارند و اینگونه خود را بیشتر نزد جهانیان رسوا می کنند و البته این باعث خرسندی ماست که دشمنان اتحاد اسلامی اینگونه نادان هستند.
و اما جواب به این شبهه:
۱-  به فرض قبول تمامی ادعاهای شما باید گفت که اینها دلیل حقانیت شیعه نمی شود زیرا پایه و اساس تشیع یعنی اعتقاد به خلافت منصوص و بلافصل حضرت علی که علمای شیعه می بایست آنرا از صریح کتاب و سنت اثبات کنند نه از دعوای این و آن.
۲- ما از مدعیان تشیع می پرسیم آیا حضرت فاطمه هیچگاه از همسرش حضرت علی خشمگین نمی شده است؟؟ آیا ایشان هیچگاه از فرزندانش یعنی حسن و حسین خشمگین نمی شده است؟؟ آیا این فرزندان خردسال هیچگاه شیطنتی نداشته اند و همیشه در گوشه ای ساکت و بی حرکت نشسته بودند؟!!! پس آیا خداوند از حضرت علی و حسن و حسین نیز خشمگین می شده است؟!! در قضیه فدک، حضرت فاطمه از حضرت علی خشمگین می شود و عالم طراز اول شیعی یعنی جناب مجلسی روایت آنرا نقل کرده است که حضرت فاطمه به حضرت علی می گوید : پسر ابوطالب تا کی مانند جنین دست به زانو نشسته ای؟ . . . آن روز زبون شدی که از مرتبه بالا به دون شدی؟ دیروز شیران را درهم شکستی چرا امروز در به روی خود بستی؟ . . . ( بحار الانوار ج ۴۳ ص ۱۴۸ )
۳- پیامبر اولی العزم یعنی حضرت موسی علیه السلام از هارون خشمگین می شود و حتی سر او را می گیرد و به سمت خود می کشد.(سوره اعراف آیه۱۵۰) پس آیا در اینجا نیز خداوند فورا از خشم موسی خشمگین شده است؟!!
۴-    آیات ابتدای سوره عبس در مورد خشمگین شدن نبی اکرم صلی الله علیه وسلم ازابن ام مکتوم است، پس آیا خداوند در اینجا نیز از ابن ام مکتوم نابینا خشمگین شده و یا بالعکس پیامبرصلی الله علیه وسلم را مورد توبیخ قرار داده است؟!! البته شیعه اینرا در مورد پیامبر نمی داند ولی از آیات بعدی که درباره هدایت افراد است و خطاب سخن نیز با پیامبر اسلام می باشد که هادی آن افراد بوده است، مشخص می شود که منظور از عبس و تولی همان نبی اکرم صلی الله علیه وسلم است:
–   وَمَا یُدْرِ‌یکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّىٰ ﴿٣﴾ و تو چه دانى شاید او به پاکى گراید.
–    وَمَا عَلَیْکَ أَلَّا یَزَّکَّىٰ) با آنکه اگر پاک نگردد بر تو [مسؤولیتى] نیست.
–   فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّىٰ ) تو از او به دیگران مى‏پردازى.
– کَلَّا إِنَّهَا تَذْکِرَ‌هٌ ﴿١١فَمَن شَاءَ ذَکَرَ‌هُ ﴿١٢﴾) زنهار [چنین مکن] این [آیات] پندى است. تا هر که خواهد از آن پند گیرد
 
۵- در قرآن کریم خداوند می فرماید: وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتی‏ تَبْغی حَتَّى تَفی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَینَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطینَ.(الحجرات: ۹) «و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به جنگ برخاستند، میانشان آشتى افکنید. و اگر یک گروه بر دیگرى تعدى کرد، با آن که تعدى کرده است بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد. پس اگر بازگشت، میانشان صلحى عادلانه برقرار کنید و عدالت ورزید که خدا عادلان را دوست دارد».
خوب در اینجا خدا می فرماید هر دو طرف، مومن و مسلمان هستند ( و اصلا بحث در این نیست که چه کسی حق است بلکه بحث بر سر لزوم دوری از تفرقه و اختلاف است ) و نمی فرماید از خشم یک گروه خدا خشمگین می شود!! یعنی امکان دارد یکی بر حق باشد و دیگری در اشتباه یا اینکه حتی هر دو طرف در اشتباه باشند . بله اگر یک طرف پس از تبیین حق زیر بار نظر اکثریت مسلمانها نرفت و باز به لجاجت خود ادامه داد خدا از او خشمگین خواهد شد. جالب اینجاست که اگر ما ادعا و سخنان شیعه را قبول کنیم، در این مورد خاص این حضرت فاطمه هستند که مورد خشم خداوند قرار می گیرد، زیرا دست رد بر سینه دو شیخ و پیرمرد بزرگوار و با سابقه در اسلام می زند (ابوبکر و عمر) و آنها را به خانه اش راه نمی دهد و وقتی وارد می شوند صورتش را به آن سو می کند و جواب سلام نمی دهد و…..
 

۶-تنها راه رهایی از این تناقض این است که بگوییم هر جا خشم فاطمه (و یا هر مومن دیگری) بر حق و مطابق با مصلحت جامعه اسلامی باشد آنگاه بطور حتم چنین خشمی باعث خشم خداوند نیز خواهد شد و این امری منطقی است. یعنی اصولا اگر خشم و عصبانیت کسی، جنبه شخصی داشته باشد، خداوند با آن عظمتش محال است به خاطر چنین موارد بی اهمیتی عصبانی شود، بلکه خداوند وقتی از خشم کسی خشمگین می شود که خشم آن شخص به خاطر مصالح جامعه و مردم بوده باشد و نه به خاطر شخص خودش! و هرگاه مومنین از روی طبیعت و غرایز بشری خود خشمگین شوند هیچگاه چنین خشمی باعث خشم خداوند نمی شود و البته چون شیعیان برای حضرت فاطمه قائل به عصمت هستند بنابراین چنین چیزی را به هیچ عنوان به ذهن خود راه نمی دهند و ایشان را معصوم دانسته و هر گونه خشم و خرسندی ایشان را عین خشم و خرسندی خداوند می دانند و اصلا معصومین را ما ینطق عن الهوی دانسته و سخن و افعال ایشان را نمادی از سخن و افعال خداوند می دانند. خوب بطور حتم چنین عقیده ای مد نظر اهل سنت نیست و بنابراین استناد به احادیث خشم فاطمه و نتیجه گیریهای شیعه از آنها نزد اهل سنت بی معناست.داستان خشم و غضب فاطمه مربوط به قضیه فدک است و اهل سنت در این موضوع حق را به ابابکر می دهند و البته پاسخ به شبهات فدک در مقالات دیگر بطور کامل داده شده است.(مراجعه شود) بنابراین خشم و غضب حضرت فاطمه در اینجا دلیل بر خشم و غضب الهی نمیشود. اهل سنت نه فاطمه را معصوم می دانند و نه ابابکر را و همیشه مسائل و اختلافات را به کتاب و سنت و عقل ارجاع می دهند نه اینکه بگویند چون فاطمه معصوم است بنابراین همیشه و در همه جا خشم وی بر حق و صحیح است. در قضیه فدک حتی چنانچه ادعای شیعیان صحیح هم بود باز غضب فاطمه صحیح نبود، چون خلیفه مسلمین قصد داشت منافع آنرا جهت سپاه اسلام و کمک به سرکوب شورش اهل رده بکار ببرد و در یک کلام ابابکر قصد دفاع از دینی را داشته که پدر ایشان مبلغ آن بوده و این نمی بایست موجب ناراحتی ایشان شود بلکه بالعکس فاطمه می بایست خوشحال باشد که خلیفه وقت به فکر اسلام و مسلمین است و بطور حتم در چنین مشاجراتی خداوند حق را به کسی می دهد که حامی اسلام و جامعه اسلامی است نه کسی که به فکر منافع شخصی خود باشد. از همه اینها گذشته ادعای شیعه مبنی بر ارث فدک صحیح نیست و این وضع را بدتر می کند و پاسخ به ادعای فدک را قبلا بطور مفصل داده ام. پس استناد مراجع شیعه به خشم فاطمه علیه ابابکر بی مورد است، چون ایشان برای ائمه خویش عصمت تراشیده اند و انتظار دارند که در مناظرات و استنادات خویش، اهل سنت نیز همگام و هم عقیده با ایشان باشند و همان برداشتهای ایشان را از قضایا و احادیث داشته باشند، در صورتیکه اینگونه نیست و اهل سنت روش و عقیده خودشان را دارند.

 

 

نویسنده: علی حسین امیری

مقاله پیشنهادی

مباحثی در علوم قرآن

 مفسران قرآن هرگاه که خودشان را در برابر یک آیۀ قرآنی درمی‌یابند که با مقایسه و …