شبهه بدعت بودن نماز تروایح!

تراویح جمع ترویحه است، و آن در اصل اسمی برای نشستن مطلق به کار می رود. اما پس از مدتی به نشستن پس از چهار رکعت نماز تراویح در شبهای ماه رمضان اطلاق شد. پس از آن هر چهار رکعت از نمازهای تراویح را یک ترویحه نامیدند، و به بیست رکعت از نمازهای شبهای رمضان هم تراویح می گویند. ابن منظور گفته: (به این علت نماز در ماه رمضان، به نماز تراویح نامگذاری شده که پس از هر چهار رکعت قیام در نماز، استراحتی کوتاه انجام می گیرد. در حدیث هم از نماز تراویح اسم برده شده، زیرا اصحاب پس از هر دو بار سلام دادن، استراحت می کردند. تراویح جمع ترویحه است که به معنی یک بار آرامش است ، وزن تفعیل آن ، مانند تسلیمه از سلام است که به معنی یک بار سلام دادن می‌باشد.

بدعت چیست؟
بدعت دارای دو معنی است:
۱-    معنی لغوی و عمومی که به معنی هر چیزی جدیدی است، و شامل عادت و عبادت هم می شود.
۲-    معنی شرعی و خاص: که به معنی اضافه کردن یا کم نمودن هر چیزی در دین است که پس از دوران اصحاب، بدون اجازه قولی، فعلی، تصریحی و یا اشاره‌ شارع در دین کم یا زیاد شده است.
و پیامبرصلی الله علیه وسلم  این بدعت را در حدیث زیر مورد نظر داشته است: « مَن أحدث فِی أمرنَا هَذَا مَا لَیْسَ مِنْهُ فَهُوَ رد»   یعنی: (هر کس در کار ما (یعنی کار دین) چیز جدیدی وارد نماید که از دین نباشد، مردود است). و نیز فرمودند: « مَنْ عَمِلَ عَمَلاً لَیسَ عَلَیهِ أَمْرُنا فَهُوَ رَدُّ »  یعنی: (هر کس کاری را [به عنوان دین] انجام دهد که ما به آن دستور نداده باشیم، مردود است).
منظور از قول عمر رضی الله عنه از اینکه فرمود: «نعمه البدعه» یعنی: (چه بدعت نیکویی): اگر از هر گروه بدعت گذاری در مورد اعمالی که انجام می‌دهد و آن را به دین نسبت می دهد، سؤال کنی و بپرسی که آیا آن اعمال را بدعت می داند یا به قصد قربت به خدا انجام می دهد؟ فورا در جوابت می گوید: من به خاطر رضای خدا این اعمال را انجام می دهم. و کسی را که اعمال او را بدعت بنامد به سختگیری و تعصب متهم می کند!
با این وجود آیا قابل تصور است که عمر بن الخطاب رضی الله عنه  منظورش از قولش: «نعمه البدعه»، معنی شرعی مذموم در شریعت باشد ؟! 
حتی اگر فردی شیعه هم باشی، هرگز تصور نمی کنی که شخص مبتدع عمل خود را بدعت وصفت کند، پس چگونه امکان دارد مردی از رهبران مسلمانان و شایستگان امت چه شیعه وی را به این مرتبت بپذیرد یا نپذیرد، چنین منظورى داشته است ؟!.در این صورت منظور عمر بن الخطاب رضی الله عنه  معنی لغوی و عمومی بدعت بوده است.

امام ابن کثیر می گوید: (هر نو بوجود آمده در دین، بدعت است، و بدعت دو گونه است: یا بدعت شرعی است مانند قول نبی صلی الله علیه وسلم  که فرمودند: «فإن کل محدثه بدعه ، وکل بدعه ضلاله» ترجمه: (هر نو بوجود آمده در دین بدعت است، و هر بدعت گمراهی می‌باشد). یا بدعت لغوی است مانند قول امیرمؤمنان عمر بن خطاب رضی الله عنه که مردم را برای نماز تراویح گرد هم آورد، و مردم آن را استمرار بخشیدند، پس وى گفت: بدعت نیکویی است). 
نویسنده کتاب «عون المعبود» از منذری نقل کرده که گفته: (امور جدید در دین دو گونه است، بخشی از آنها هیچ اصلی ندارند مگر برای شهرت و شهوت و عمل بر اساس خواست درونی است که این باطل می‌باشد،  و بخشی دیگر بر اساس قواعد واصول دین هستند که این موارد بدعت و گمراهی نیست) .

مشروعیت نماز تراویح نزد اهل سنت:
در باب قیام ماه رمضان روایات فروانی در کتابهای اهل سنت نقل شده است، وبدون شک شریعت به نماز تراویح تاکید نموده است؛ مگر اینکه برخی می گویند: کجا شریعت اجازه داده به صورت جماعت خوانده شود ؟
در پاسخ می گویم: بخاری از عروه از عایشه رضی الله عنها نقل کرده که وی  عایشه) به او خبر داده که پیامبر صلی الله علیه وسلم  در دل شب بیرون رفت و درمسجد نماز گذارد، و برخی مردم هم به وی اقتدا کردند، چون صبح شد این خبر را به دیگران دادند، پس شب بعد تعداد بیشتری گرد آمدند و با آن حضرت نماز خواندند، و چون صبح شد جریان را برای دیگران تعریف کردند و خبر دادند، پس برای شب سوم تعداد مردم بسیار زیاد شد، بنابر این رسول الله صلی الله علیه وسلم به مسجد رفتند و نماز خواندند، و دیگران به آن حضرت اقتدا نمودند، پس چون شب چهارم شد، از بس مردم بسیار آمدند ـ در مسجد جایی نمی‌یافتند؛ وقتی که در صبح آن شب رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز صبح را به همراه مردم خواندند، روی به ایشان نمودند و شهادت را خواندند و سپس گفتند: اما بعد: من از اینکه در مسجد جای نمی‌ شوید باکی ندارم، ولی از این می‌ترسم که بر شما فرض شود و شما از انجام آن عاجز شوید. پس وقتی که ر سول الله صلی الله علیه وسلم  فوت نمود امر به همین صورت بود.      

در این روایت دلیل صریحی است بر اینکه پیامبر (صلی الله علیه وسلم  نماز تراویح را به جماعت خوانده است، اما به خاطر ترس از واجب شدن بر مردم آن بدان ادامه نداده است. پس عمل عمر بن خطاب رضی الله عنه  که نماز جماعت را به تراویح خوانده کاری جدید و  بدعت نبوده است، زیرا مرتکب عملی نشده که در دین بی سابقه بوده است.
ابن تیمیه رحمه الله می گوید: (و اما قیام ماه رمضان را پیامبر صلی الله علیه وسلم  برای امت خویش سنت قرار داد، و آن را در چند شب به جماعت برای مردم خواند. مردم در زمان آن حضرت این نماز تراویج را به صورت فردی و جماعت می خواندند، اما به صورت یک جماعت ادامه ندادند تا بر آنان فرض نشود، پس چون پیامبر صلی الله علیه وسلم  وفات نمود، و شریعت استقرار یافت، عمر بن الخطاب مردم را در یک جماعت و پشت سر یک امام گرد آورد، و آن امام أبی بن کعب بود که مردم به دستور عمر بن الخطاب رضی الله عنه  برای اقتدا به او جمع گردیدند. عمر بن الخطاب رضی الله عنه یکی از خلفای راشدین است که رسول الله صلی الله علیه وسلم  در مورد آنها فرموده: «عَلَیکُمْ بِسُنَّتِی وَسُنَّهِ الخُلَفَاءِ الرَّاشِدینَ مِنْ بَعْدِی ، عَضوا عَلَیها بالنَّوَاجِذِ» ترجمه: (بر شما است که از سنت من و سنت خلیفه های راشدین و هدایت یافته پس از من پیروی کنید، و با دندانهای پیشین آن را محکم بگیرد) . پس آنچه عمر رضی الله عنه  انجام داده سنت است. اما اینکه گفته: این بدعت نیکویی است، منظور وی بدعت لغوی بوده است، زیرا عملی انجام دادند که در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم  به آن شیوه انجام نمی دادند، یعنی به یک جماعت مانند این وقت نمی‌خواندند،  و این سنت و از شریعت است). 

ابن تیمیه در جایی دیگر می گوید: (چون این جماعت عمومی نبوده و آن را انجام دادند، آن را از نظر لغوی بدعت نامید، ولی بدعت شرعی نیست، زیرا بدعت شرعی گمراهی است، و عملی است که بدون دلیل شرعی انجام شود مانند مستحب دانستن آنچه که خداوند دوست ندارد، و تحریم آنچه که خداوند آن را حرام نگردانیده است، پس ناگزیر با عمل اعتقادی مخالف شریعت نیز هست، و گرنه اگر انسان عمل حرامی را انجام دهد و معتقد به حرام بودن آن باشد، گفته نمی‌شود: وی بدعت انجام داده و بدعتی است)  . 
وهمچنین می‌گوید: (ونماز شب پیامبر صلی الله علیه وسلم همان ۱۱ رکعت یا سیزده رکعت نماز وتر بود که در ماه رمضان و غیر ماه رمضان و طولانی می خواند. پس چون این بر مردم دشوار آمد، ابی ابن کعب در زمان عمربن الخطاب رضی الله عنه ۲۰ رکعت برای آنان می خواند، و بعد از آن یک رکعت دیگر هم می خواند و قیام را در آن کوتاه می کرد، پس افزایش تعداد رکعت‌ها به جای طولانی نمودن قیام بود. حتی برخی از سلف امت۴۰ رکعت می خواندند، اما با قیام کوتاه تر، وپس از آن نیز سه رکعت می خواندند، برخی دیگر هم۶۰ رکعت می خواندند وسه رکعت وتر بعد از آن می‌خواندند، و این نمازهایشان همه پس از عشاء بود). 
حاکم با سند خویش از ابوطلحه بن زیاد انصاری نقل می کند که گفته: از نعمان بن بشیر شنیدم که بر روی منبر شهر حمص می گفت: (سپس ما در شب بیست و سوم ماه رمضان با رسول خدا صلی الله علیه وسلم  قیام نمودیم و تا ثلثی از شب ادامه دادیم،سپس شب بیست وپنجم هم با آن حضرت قیام نمودیم وتا نصف شب نماز خواندیم، سپس در شب بیست و هفتم هم تا نصف شب همراه ایشان نماز خواندیم، به حدی که گمان بردیم به فلاح نمی‌رسیم، ما آن را فلاح می‌نامیدیم و شما آن را سحری می‌نامید). حاکم بر این حدیث تعلیقی زده ومی گوید: (این حدیث طبق شروط بخاری صحیح است، اما وی آن را تخریج نکرده است؛ و در این حدیث دلیل روشنی هست بر اینکه نماز تراویح در مساجد مسلمانان از سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم  است،  و علی بن ابی طالب هم عمر رضی الله عنهما را به اقامه این سنت تشویق می نمود).

مشروعیت نماز تراویح نزد شیعیان دوازده امامی
 از ابوجعفر علیه السلام نقل شده که فرمودند: پیامبر صلی الله علیه وسلم  در آخرین جمعه ماه شعبان برای مردم سخنرانی نمود، وپس از شکر و ستایش خدایتعالی فرمود: ای مردم! ماهی پیش روی شماست و در آب شبی است که از هزار ماه برتر است، و آن ماه رمضان است که خداوند روزه گرفتن در آن ماه را فرض کرده است،  ونماز نفل خواندن در آن شب، مانند آن است که شخصی هفتاد شب از ماه‌های دیگر نماز نفل خوانده باشد.
از ابوعبدالله علیه السلام نقل است که فرمود: چون ماه رمضان می‌شد رسول خدا صلی الله علیه وسلم بسیار بیشتر نماز می خواند، من هم بیشتر می خوانم،  پس شما هم بیشتر بخوانید.
این روایت نص صریحی است در جواز بیشتر نماز خواندن در ماه رمضان، و این امام جعفر صادق است که مردم را برای بیشتر نماز خواندن در ماه رمضان فرا می خواند، و خودش نیز بیشتر می‌خواند.
از محمد بن یحیی روایت است که گفته: نزد ابوعبدالله علیه السلام بودم، پس سوال شد، آیا در ماه رمضان نمازهای نفل بیشتر خوانده شود؟ گفت: آری، پیامبر صلی الله علیه وسلم  پس از تاریک شدن هوا در مصلی خویش بسیار نماز می خواند، و مردم جمع می‌شدند و به پشت سر ایشان به نماز می‌ایستادند و به آن حضرت  اقتدا می‌کردند. اما وقتی که تعداد افراد اقتدا کننده به آن حضرت زیاد شد، آنها را ترک کرد و به خانه خویش رفت، و هنگامی که مردم پراکنده شدند به مصلی خویش باز گشت و به نماز خویش ادامه داد، پس چون دوباره مردم بیشتر شدند، رهایشان کرد و به خانه خویش باز گشت، و این کار را چند بار انجام داد.  
در این روایت هم دلالت آشکاری بر جواز کثرت نماز نوافل در رمضان وجود دارد، و نیز در آن اشاره به این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم  نماز سنت را با جماعت برای مسلمانان خوانده است، اما وقتی تعداد آنها زیاد می شد، آنها را ترک می کرد و به خانه می رفت. برخی روایات دلیل این کار پیامبر صلی الله علیه وسلم و مداومت نکردن برای این نماز را اینگونه بیان کرده اند: ایشان از این می‌ترسید که بر مسلمانان فرض شود. پس وقتی که آن حضرت صلی الله علیه وسلم  وفات نمود، و وحی قطع گردید، عمر بن الخطابرضی الله عنه چنین اندیشید که علت منع از جماعت رفع شده است، پس خواست نماز با جماعت خوانده شود، و صحابه هم در این کار با وی موافقت نمودند. پس بدعت بودن این در دین کجا است ؟! 

از ابوعبدالله هم روایت است که فرموده: رسول الله صلی الله علیه وسلم در ماه رمضان بر نمازهای خویش می افزود، و پس از نماز عشاء، نماز می خواند، و مردم هم پشت سر ایشان می ایستادند و به آن حضرت اقتدا می‌کر دند، پیامبر آنها را رها می کرد و می رفت، دوباره باز می گشت و مردم هم دوباره پشت سر ایشان جمع می شدند و به آن حضرت اقتدا می‌کردند، پس آن حضرت صلی الله علیه وسلم  آنها را بارها رها کرد؛ راوی گفت: و به ایشان فرمود: در غیر ماه رمضان پس از عشاء نماز نخوانید. 

آیا بسیارخواندن نماز نفل ـ سنت است یا بدعت؟
مسأله‌اى که در اینجا به موضوع بحث ما مرتبط است، این است که عمر رضی الله عنه  نماز تراویح را از یازده رکعت که صحابه می‌خواندند بیشتر می خواند، پس آیا این بدعت در دین است یا خیر؟
شکی نیست که عمر بن الخطاب و سایر اصحاب عموما این مسأله را از بنابر رفت وآمد ومعاشرت با پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم  ومشاهده مستقیم وقایع می‌دانستند، و به خلاف ما شاهد وقایع بودند، و می‌دانستند که نماز تراویح جزء نمازهای سنت است، و زیاد انجام دادن آن طلب خیر بیشتر است، و تا زمانی که نماز سنت باشد ، و تا زمانی که عمل عمر رضی الله عنه  دارای اصل شرعی ثابت و واضح باشد، چیزی از بدعت در آن نیست. 
بخاری از ابو سلمه بن عبدالرحمن نقل کرده که وی از عایشه رضی الله عنها نموده: (نماز رسول الله صلی الله علیه وسلم در ماه رمضان چگونه بود؟ گفت: ایشان در رمضان وغیر رمضان بیشتر از یازده رکعت نمی خواند، ابتدا چهار رکعت می خواند که از نیکویی و طول آن‌ها نپرس، سپس چهار رکعت دیگر می خواند که از نیکویی و طول آن‌ها نپرس ، سپس سه رکعت می خواند، من گفتم: ای رسول خدا! آیا قبل از اینکه نماز وتر را بخوانی می‌خوابی ؟ فرمود: ای عایشه! چشمانم می خوابند، اما قلبم نمی خوابد). 
در این حدیث ملاحظه می شود که رسول الله صلوات الله و سلامه علیه در قیام شب بیشتر از یازده رکعت نه در رمضان و نه در غیر ماه رمضان نخوانده است. 
و تصور نمی‌شود که هیچ عاقلی خواندن بیشتر از این تعداد رکعات را در نماز شب بدعت بداند. و همچنین است در ماه رمضان ، و این چیزی است که اصحاب رسول الله صلوات الله و سلامه علیه فهمیده‌اند، و برای همین عمر بن الخطاب مشکلی در زیادتر خواند ندید، و بقیه اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم  از جمله علی بن ابی طالب نیز در این مشکلی ندید.
و شواهد در سیره صالحین پرهیزگار معروف وشناخته شده به پیروی از سنت مصطفی علیه الصلاه و السلام نیز به همین اشاره دارد.
چه بسا این را در زندگی امام زین العابدین (علی بن حسین بن علی بن ابی طالب) که امام چهارم در نزد شیعیان دوازده امامی است خوانده باشی، و متوجه بسیار عبادت کردن وی شده باشی، تا جایی که در مورد ایشان گفته شده: (تا وقتی که وفات نمود، در هر شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند)  .

یکی دیگر از صالحان عبدالله بن عمر رضی الله عنهما است.
از نافع روایت است که ابن عمر رضی الله عنهما همه شب را نماز می‌خواند، سپس می گفت: ای نافع! آیا سحر شده است؟ وی‌ می‌گفت: خیر. پس عبدالله دوباره به پا می‌خواست و نماز می‌خواند، و سپس می‌گفت: ای نافع! آیا سحر شده است؟ نافع می گفت: آری سحر شده است، پس می نشست، و از خداوند طلب آمرزش می‌نمود، و تا د صبح دعا می کرد.  
یکی دیگر از این صالحان، شداد بن اوس انصاری رضی الله عنه است.
اسد بن وداعه از شداد انصاری نقل می کند که وقتی وی به روی بستر خوابش قرار می گرفت، از این طرف به آن طرف می‌غلطید و نمی توانست بخوابد،  پس می گفت: ای خدای من! آتش خواب را از چشمان من برده است، سپس به پا می‌خواست و تا صبح نماز می‌خواند. 
کسی که سیره و زندگانی عمیر بن هانی، و اویس قرنی، و عامر بن عبدالله بن قیس، و مسروق بن عبدالرحمن، و اسود بن زید نخعی، و سعید بن مسیب، و عروۀ بن زبیر، و صلۀ بن ایثم ، و ثابت بن اسلم بنانی، و قتادۀ بن دعامه، و سعید بن جبیر و سایر تابعین و مجاهدین و صالحین را مطالعه کند، موارد بسیاری از کثرت نماز خواندن آنان می یابد. ولیکن ما به همین مقدار اکتفا می کنیم.

تفکر شیعه دوازده امامی
از قدیم گفته شده: (آنگونه که عمل کنی با تو برخورد می شود، و با پیمانه‌ای که وزن می‌کنی، برای تو هم وزن می شود).
مطالبی که شیعه ی دوازده امامی در مورد عمر بن خطاب گفته اند، میان حق و باطل جمع نموده‌اند، بین حق در احتراز از بدعت و زیاد نکردن در دین ، و در بین باطل به بهتان زدن خویش به عمربن الخطاب چنانکه عادت ایشان است، و در تنزیل مفهوم شرعی صحیح به عملی که تنزل بر آن صحیح نیست.  
گمان می کنم این حق را داریم که چنین تفکر منحرفی را محاکمه کنیم، تفکری که از ابتدای ظهور خود تیر تکفیر و بدعتگزاری را متوجه اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم  و جمهور مسلمانان پیروی صحابه گردانیده است. 
و از بد روزگار این است که می بینیم، این گروه بدعتگزار با همه نیروهای خود مخالفانشان را به تکفیرگری یا بدعتگزاری متهم می‌نمایند، و هر چه بخواهند در مورد آنان می‌گویند، مثلا وهابی و خارجی است و مسلمانان را تکفیر می‌نماید. چقدر جاى شگفتی است! چگونه زمان دگرگون شده است، حتی افرادی که اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم و بسیاری از اهل بیتش (غیر از دوازده نفر) را تکفیر می‌نمایند، ارباب عدالت و حکمت شده ، و به نام عدالت و میانه‌روی سخن می‌گویند!.  

حقیقتاً تقدیر در این دنیا، امور عجیبی را به ما نشان می‌دهد.
و شروع به محاکمه بزرگان و رؤسای مذاهب نموده‌اند که خودشان گفته‌اند: هر نوآوری در دین بدعت است، و هر بدعتی گمراهی و انحراف از مسیر هدایت است. 
سید مرتضی می گوید: بدعت یعنی اضافه کردن یا کم نمودن امری در دین، با انتساب آن به دین  .
علامه حلی در کتاب «المختلف» می گوید: هر کاری که اذن و اجازه شرعی در آن نباشد بدعت است. 
محدث بحرانی می گوید: ظاهرا از بدعت و به خصوص در باره عبادات چنین به نظر می‌رسد که آن حرام است،  به دلیل آنچه که شیخ طوسی از زراره و محمد بن مسلم و فضیل از امام جعفر و امام باقر علیهما السلام نقل کرده اند که: « هر بدعتی گمراهی است، و هر گمراهی راه آن به سوی دوزخ خواهد بود». 
محقق آشتیانی می گوید: بدعت عبارت است از داخل نمودن امری در دین که جزء دین نیست، اما انجام دهنده آن گمان می‌کند که آن امری شرعی است. 
حال پس از اثبات این مطلب، تهمت به خودت باز می گردد و حکم بر علیه خودت خواهد بود.

بدعت شیعیان دوازده امامی در ایجاد عید نوروز:
نوروز هیچگاه روزی از روزهای اعیاد مسلمانان نبوده است، بلکه آن از اعیاد مجوسیان می‌باشد، و آنچه که حقیقتا باعث اندوه است، این می باشد که شیعه دوازده امامی این روز را جشن می‌گیرند، و گرامی می‌دارند، و می‌گویند: این از مستحبات علی رضی الله عنه  است ، حال آنکه خداوند او را از این مبرا می‌دارد.
ابن بابویه قمی ملقب به صدوق، در کتاب خویش چنین گفته است: (شخصی هدیه ای نوروزی نزد علی آورد. علی  گفت: این چیست: گفتند: ای امیرمومنان! امروز نوروز است. ایشان فرمود: هر روز را برای ما نوروز گردانید. 
در وسائل الشیعه جلد۳، صفحه ۳۳۵ بابی به این عنوان می‌یابیم (استحباب غسل روز نوروز) ، و در آن این روایت آمده است:
معلی بن خُنَیس از صادق در مورد روز نوروز روایت کرده که فرموده: هرگاه روز نوروز فرا رسید ، پس غسل کن و پاکیزه ترین جامه ات را بپوش… !
در وسائل الشیعه جلد ۸ ، صفحه ۱۷۲ باز هم در بابی تحت عنوان (استحباب نماز روز نوروز، و غسل، و روزه گرفتن، وپوشیدن پاکیزه ترین لباس، واستفاده از خوشبویی، و تعظیم آن، و ریختن آب در آن روز) ، این روایت را می بینیم:


از امام صادق روایت شده که فرمودند: هرگاه نوروز فرا رسید، پس غسل کن، پاکیزه ترین لباست را بپوش، و با خوشبوترین عطر خود را خوشبو کن، در آن روز روزه دار باش، و چون  نمازهای سنت و ظهر و عصر را خواندی، بعد از آن چهار رکعت دیگر نماز  بخوان، و در هر رکعت اول آن سوره فاتحه و ده بار سوره قدر را بخوان، و در رکعت دوم پس از فاتحه ده بار سوره کافرون را بخوان، و در رکعت سوم پس از فاتحه ده بار سوره اخلاص را بخوان، و در رکعت چهارم پس از سوره فاتحه ده بار سوره های فلق و ناس را بخوان، و پس از اتمام چهار رکعت، سجده شکر بگذار و دعا کن، با این کار گناهان پنجاه سال تو بخشیده می شود!!
باز هم در وسائل الشیعه جلد۱۰، صفحه۴۸۶ تحت عنوان (استحباب روزه روز نوروز ، و غسل در آن، و پوشیدن لباس پاکیزه،  و استفاده از عطر) این روایت را می بینیم: از امام صادق در مورد نوروز چنین آمده است: هرگاه نوروز فرا رسید، غسل کن، لباس پاکیزه ات را بپوش، خود را با بهترین عطرهایت خوشبو کن، و در آن روز روزه بگیر! بدین ترتیب مادامی که سخن از عمر بن الخطاب نباشد، دروازه بدعت گذاری در دین به طور کامل باز است!


——————————
۱- لسان العرب: ج۲، ماده «روح». 
۲- متفق علیه: البخاری فی الصلح (۲۶۹۷)، ومسلم فی الأقضیه (۱۷۱۸)
۳- علقه البخاری فی البیوع وفی الاعتصام . ووصله مسلم فی الأقضیه (۱۸-۱۷۱۸)
۴- تفسیر ابن کثیر ۱/۱۶۲ 
۵- عون المعبود ۱۲/۲۳۵ 
۶- البخاری فی صلاه التراویح 
۷-  کتاب مجموع الفتاوى، الجزء ۲۲، صفحه ۲۳۴ 
۸-  مختصر منهاج السنه النبویه ۲/۸۶۳ 
۹-  مجموع الفتاوى، الجزء ۲۳، صفحه ۱۲۰٫ 
۱۰-  المستدرک ۱/۶۰۷ 
۱۱-  تهذیب‏ الأحکام ۳/۵۷  بَابُ فَضْلِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الصَّلَاهِ فِیهِ زِیَادَهً عَلَى النَّوَافِلِ الْمَذْکُورَهِ فِی سَائِرِ الشُّهُورِ 
۱۲- تهذیب‏ الأحکام ۳/۶۱
۱۳-  المصدر نفسه 
۱۴-  البخاری فی صلاه التراویح 
۱۵- العبر للذهبی ۱/۱۹۷ 
۱۶- حلیه الأولیاء ۱/۳۰۳ 
۱۷-  حلیه الأولیاء ۱/۲۶۴ 
۱۸-  الشریف المرتضى فی الرسائل: ۳|۸۳
۱۹-  الحلی فی المختلف: ۲/۱۳۱
۲۰- یوسف البحرانی فی الحدائق الناضره ۱۰/۱۸۰
۲۱- الاشتیانـی فی بحر الفوائد ص۸۰
۲۲- من لا یحضره ‏الفقیه ۳/۳۰۰

 

نوشته: محمد خضر

مقاله پیشنهادی

مباحثی در علوم قرآن

 مفسران قرآن هرگاه که خودشان را در برابر یک آیۀ قرآنی درمی‌یابند که با مقایسه و …