آیا رسول الله ،خواندن و نوشتن می دانستند؟

یکی از معجزاتی که ما برای اثبات پیامبری رسول الله بیان میکنیم این است که ایشان با وجودیکه خواندن و نوشتن نمیدانستند، قرآن عظیم و تعلمیات دیگر اسلام را برای ما به ارمغان آوردند، و این بر ایمان ما میافزاید و میگوییم: همین نیز دلیلی دیگر است بر اینکه، ایشان رسول الله صلی الله علیه وسلم هستند و علمشان اکتسابی نبوده و با کوشش بدست نیاورده اند– زیرا یک بیسواد حرف زدن خود را بلد نیست چه برسد به اینکه بقول حافظ:
(نگار من که مدرسه نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد )
پس مجبوریم که بپذیریم که حضرت رسول علم خود را از الله جل جلاله گرفته اند
اما شیعه این را قبول ندارد و حاضر است قسم بخورد که رسول الله، هم بخوبی میتوانستند بخوانند و هم بخوبی میتوانستند بنویسند !!! نظر شیخ صدوق که یکی از اصلی ترین نظریه پردازان مذهب باطل شعه است را باهم بخوانیم:

شبهه شیعه:
شیخ صدوق در معانی الأخبار می‌نویسد:
از امام جواد علیه السلام سؤال کردند: ای فرزند رسول خدا ! چرا به پیامبر اسلام « امی » می‌گفتند ؟ حضرت سؤال کرد: "مردم [مخالفین شیعه ] چه می‌گویند؟ گفتند: مردم فکر می‌کنند که آن حضرت به این خاطر امی نامیده شده بود ؛ چون نمی‌توانست بنویسد. امام جواد در جواب فرمود:
دروغ می‌گویند ! لعن بر آن‌ها باد. چطور نمی‌توانستند بنویسند؛ در حالی که خداوند در آیات محکم قرآنش می‌فرماید:
او خدای است که رسولش را در میان بی سوادان برانگیخت تا برای آن‌ها آیات خداوند را تلاوت و آن‌ها را پاکیزه سازد و کتاب و حکمت به آن‌ها بیاموزد.
چطور کسی که نمی‌تواند بنوسید، می‌تواند کتاب را به دیگران بیاموزد؟ به خدا قسم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به هفتاد و دو یا هفتاد و سه زبان می‌خواندند و می‌نوشتند. به این دلیل به آن حضرت «امی » می‌گفتند ؛ چون او از اهل مکه بود و مکه در آن زمان « ام القری » محسوب می‌شده است ؛ چنانچه خداوند در قرآنش می‌فرماید:
ما تو را فرستادیم تا اهل «ام القری » [مکه ] را و کسانی که در اطراف آن زندگی می‌کنند، انذار کنی.
معانی الأخبار – الشیخ الصدوق – ص ۵۳ – 54 و بحار الأنوار – العلامه المجلسی – ج ۱۶ – ص ۱۳۲ – 133.

و شیعه مثل همیشه برای هر ادعای خود، علاوه بر تحریف قرآن، از کتب اهل سنت هم دلیل میاورد البته باید بدانید که به کمک قیچی و ادوات مکاری و مردم فریبی!! و و خرواری وقاحت، چنین کار عجیبی رخ میدهد.و حالا ببینیم اینجا ادعایشان چیست؟
شیعه میگوید:
علمای اهل سنت در این باره روایت ها را نقل کرده‌اند، برای نمونه:
محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح‌ترین کتاب اهل سنت اعتراف می‌کند که رسول خدا در جریان صلح حدیبیه که میان مسلمین و کفار قریش بر سر نوشتن کلمۀ «رسول الله» در عقد نامه اختلاف شده بود، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم شخصاً عقد نامه را گرفت و متن عقد نامه را نوشت:
فأخذ رسول الله صلى الله علیه وسلم الکتاب فکتب…..
صحیح البخاری – البخاری – ج ۳ – ص ۱۶۸٫
پیامبر اسلام عقد نامه را گرفت و نوشت……

پاسخ اهل سنت:
شیعه برای اثبات این نظر خود، مهم ترین کتاب اهل سنت را شاهد آورده اما این نادانان نمیدانند با این شاهدآوری، حدیث امام جواد را در جه اول بی اعتبار میکنند دوباره ببنید امام جواد چی گفته:
(((حضرت جواد سؤال کرد: "مردم [مخالفین شیعه ] چه می‌گویند ؟ گفتند: مردم فکر می‌کنند که آن حضرت به این خاطر امی نامیده شده بود؛ چون نمی‌توانست بنویسد. امام جواد در جواب فرمود:
دروغ می‌گویند ! لعن بر آن‌ها باد.)))
شما ببنید که امام جواد بخاطر آنکه اهل سنت میگویند پیامبر امی است آنها را لعنت کرده و باز حالا شیعه از مهم ترین کتاب اهل سنت ثابت میکند که سنی ها قبول دارند پیامبر امی نبوده!!

پس اون لعنت برای کی بوده و برای چی بوده ؟؟!
دقت کنید که شیعه دارد از کتاب بخاری ثابت میکند که عقیده شیعه و سنی یکی است!!
شیعه در اینجا خواهد گفت اهل سنت نادانسته اعتراف کرده اند، اما اینطور نیست
حقیقت این است که حدیث مثل قرآن ثبت نشده, قرآن کلام الله است و حدیث سخن بشر
اگر شیعه میخواهد از چنگال علمای خود رهایی یابد و کتب اهل سنت و مکر علمای شیعه را درست بشناسد باید سطور زیر را بادقت مطالعه کند: باید بدانیم که یک فرق مهم قرآن و سنت، این است قرآن بدون تغییر و بدون دخالت تفسیر یا تعبیر راوی بما رسیده و ولی در حدیث راوی اختیار داشته تا آنرا با دید خود تعریف کند
مثال:
رسول الله در سر منبر به سمتی اشاره کردند و فرمودند: اینجا مرکز فتنه است و از اینجا شاخ شیطان بیرون میاید
شنوندگان نظر خود هنگام روایت دوباره این حدیث نقل کردند بدون آنکه قصد تحریف داشته باشند
اولی گفت:شنیدم از رسول الله که بسوی مشرق اشاره کرد که و فرمود اینجا مرکز فتنه است و از اینجا شاخ شیطان بیرون میاید
دومی گقت: شنیدم از رسول الله؛بر سر منبر؛ که سمت خانه عایشه اشاره کرد که و فرمود اینجا مرکز فتنه است و از اینجا شاخ شیطان بیرون میاید.
طبعا اینجا قصد راوی دوم این است که رسول الله بسمتی که خانه عایشه در آن بود اشاره کرد و خانه عایشه در سمت مشرق بود.
پس دو حدیث یک معنی دارد هرچند که با الفاظ مختلف بیان شده.
حالا علمای شیعه چه میکنند؟( دقت کنید )

اونها چون دنبال حقیقت نیستند، فقط این حدیث دوم را ذکر میکنند و سعی میکنند از آن نتیجه بگیرند خانه عایشه مرکر فتنه بوده است !!!!!همیشه از این ترفند استفاده میکنند
در حدیثی هم که از بخاری نقل کرده همین روش را بکار برده :
این حدیثی که از بخاری نقل قول کرده که (رسول الله صلی الله علیه وسلم نوشت)، حدیثی است درباره صلح حدیبیه که در آن رسول الله در قرارداد صلح نوشت محمد رسول الله مشرکین گفتند بنویس محمد عبدالله تو پیش ما رسول الله نیستی، حضرت محمد به علی رضی الله عنه گفت رسول الله را پاک کن، علی پاسخ داد نمیکنم لقبی را که الله بتو داده پاک نمیکنم !!
حالا ما میتوانیم کار علی را دو گونه تفسیر کنیم یکی (بروش) اهل سنت که میگوییم:
علی جوان بود و پرشور و غضبناک از زبان درازی مشرکین و ناراضی از قراداد صلح.
اینجا فرصت یافت تا منفجر شود و به مشرکین هم نشان بدهد که لقب رسول چقدر برای مسلمانان مهم است اگر آنها ایمان ندارند برعکس مسلمانها آنقدر به آن ایمان دارند که حتی فرمان رسول الله صلی الله علیه وسلم را در پاک کردن آن نمیپذیرند.
و اما به (روش) شیعه تفسیر اینطور میشود:
علی نافرمان بود و با بی ادبی جلوی مشرکین جواب نه به رسول الله داد و این کفر است الی آخر برداشت بیمار گونه شیعه…….. و شما بقین بدانید اگر بجای علی، عمر گفته بود (نه پاک نمیکنم)، حالا شیعه در هرجا همین برداشت را مینوشت!
پس خلاصه اینکه شیعه بیمارگونه و با قلبی پر از مرض متون را میبیند.
در واقعه بالا (امی بودن رسول الله صلی الله علیه وسلم )راوی متمرکز بوده بر موضوع حدیث ( قراداد صلح حدبیه ) و راوی یادش نبوده که مواظب حرف زدن خود باشد، چون نمیدانسته قرار است قومی بنام شیعه بیاید و دنبال این چیز ها بگردد و داد و فریاد راه بیاندازد و برای راوی مهم نبوده که چه کسی نوشته با چی نوشته قلم یا خودکار، این کاتب یا اون کاتب، مهم قول رسول الله بود والا در حدیث دیگری امده که (امر کرد بنویسد) ابن کثیر در تفسیر خود در زیر این ایه مینویسد: ثم أخذ فکتب": وهذه محموله على الروایه الأخرى: "ثم أمر فکتب".
ابن کثیر میگوید: کسی که از جمله {پس رسول الله ورقه را گرفت و نوشت } نتیجه میگیرد که رسول الله نوشتن میدانست در اشتباه است و این بر منوال حدیث دیگر است که در آن آمده: ( پس امر کرد تا بنویسد)
پس شیعه از کم دقتی راوی سوء استفاده میکند، البته راوی کم دقت نبوده اما نمیدانسته قومی تا این بی منطق نیز صاحب مذهبی خواهند شد و دم و دستگاهی به هم خواهند زد…

باری ………… اگر کسی بگوید که شما چرا نمیخواهید برداشت شیعه را قبول کنید در جواب میگوییم ما آنوقت برداشت شیعه را قبول میکردیم که در کتب ما باب مستقلی میبود درباره نحوء نوشتن و خواندن رسول الله صلی الله علیه وسلم.
و شما مطمئن باشید اگر چنین امری حقیقت میداشت،حتما این فصلی را بخود اختصاص میداد، وحالا حتی ما از رنگ قلم رسول الله نیز با خبر میبودیم و حتما نوشته های با خط ایشان در موزه ها میبود..
بعد ما چطور برداشت شیعه ها را قبول کنیم وقتی این آیه را داریم، اصلا شیعه چرا به دامن بخاری _ دشمن شیعه _ میاویزد در حالیکه این آیه در قرآن است: وَمَا کُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ ۖ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ (۴٨)العنکبوت (و قبل از آن نتوانستی کتابی را بخوانی و به خطی بنویسی تا بمادا مبطلان در نبوت تو شک کنند)
خداوند به صراحت می گوید پیامبرش نمی توانسته بخواند و با دست خود بنویسد! ولی شیعه بی اعتنا به کلام الله، با استناد به کتاب صحیح بخاری میخواهد، قول الله را رد کند، اگر این نشانه نفاق و قلب بیمار نباشد پس نشانه چیست ؟
و این آیه را در قرآن ببنید:
(الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنجِیلِ) ( اعراف ۱۵۷) همان کسانی که از این رسول و پیامبر «ناخوانده درس» که او را نزد خود [با همه نشانه ها و اوصافش] در تورات وانجیل نگاشته می یابند،
آیا با این آیات دیگر جای شک و حرفی بر امی بودن یا نبودن رسول الله صلی الله علیه وسلم باقی مانده است؟
خوب است بدانید که مشرکین هم این تهمت را برسول الله نزدند و نگفتند ایشان باسواد است و قرآن فتوکپی کتاب های دیگر است، فقط میگفتند:
(وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ (۱۰۳)

و نیک میدانیم که آنان مى‏گویند جز این نیست که بشرى به او مى‏آموزد [نه چنین نیست زیرا] زبان کسى که [این] نسبت را به او مى‏دهند غیر عربى است و این [قرآن] به زبان عربى روشن است (۱۰۳) سوره نحل

مقصود مشرکین این بود که رسول الله صلی الله علیه و سلم، از یک برده غیر عرب که در مکه میزیسته این حرفها را یاد گرفته، شما به آیه توجه کنید مشرکین نگفتند با سواد بوده از کتابها یاد گرفته بلکه تنها تفسیرشان از علم ناگهانی نبی خداوند، این بود که شاید یک عجمی به او یاد داه و قرآن این تهمت را هم با این استدلال رد کرده که:
گیرم از عجمی یاد گرفته، اما قرآن به عربی است، و محال است یک بیسواد بتواند گفته غیر عربی را با این فصاحت و بلاغت به عربی برگرداند،
قرآن میخواهد بگوید که ای مشرکین به این تهمت ها را پایان دهید و قبول کنید قرآن نوشته محمد امی نیست
حالا شیعه حرفی بدتر از مشرکین مکه میزند و رسول الله امی قبول ندارد
شاید بگویید انصاف داشته باش شیعه که ایشان را پیامبر قبول دارد! بله قبول دارد اما دارد جاده صاف کن منکرین میشود تا بگویند قرآن کتابیست که به تقلید از تورات نوشته شده و از این حرف های احمقانه……. و دست مایه این تهمت های زنادقه، سخنان سخیف مذهب شیعه است که با ماسک تعریف، دام تزویر را برای بی اعتبار کردن رسول الله گسترده است. 

                                                                                                 

نویسنده: محمد باقر سجودی

مقاله پیشنهادی

راز هستی من در این جهان چیست؟!

راز هستیِ من در این جهان چیست؟! برای چه اینجا آمده‌ام؟! پس از مرگ به …