حقایقی مهم از اسانید شیعه!

۱- دروغ بودن ادعای روایت از اهل بیت :
شیعه احادیث پیامبر صلی الله علیه وسلم را که توسط اصحاب و یارانش و پس از آنان، تابعین روایت شده اند، مردود می‏دانند با این دلیل که روایان آن احادیث، از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم نیستند؛ کسانی که – آن گونه که اهل تشیع ادعا می‏کنند – تنها دروازه ای برای شهر علم پیامبر هستند. این در حالی است که ادعا می‏کنند تمامی‏روایات و احادیث شان از اهل بیت نقل شده اند. بنابراین تنها احادیثی که اهل بیت از پیامبر  روایت کرده اند، صحیح و قابل اعتمادند.
ولی ما – هنگام تحقیق و پژوهش – برای این ادعا حقیقتی که قابل استناد باشد، نمی یابیم: نه از لحاظ ژرف نگری و تأمل، و نه از لحاظ واقعیت و تطبیق. اینک بیان آن در زیر می‏آید:
۲- راویان شیعه از اهل بیت نیستند:
تحقیق و پژوهش نظری در این موضوع را به تأخیر می‏اندازیم و مستقیماً وارد واقعیت تطبیقی در نزد شیعه می‏شویم تا ببینیم آیا آنچه که ادعا می‏کنند، بدان پایبندند و آن را بر خود تطبیق می‏نمایند؟ یا نه، در واقعیت امر آنچه که می‏گویند ادعایی بیش نیستند و عملاً بدان پایبند نیستند؟!
همانا ادعای شیعه مبنی بر اینکه روایاتشان از اهل بیت نقل شده اند، مستلزم آن است که راویان این احادیث – در تمامی‏روایت، یعنی از ابتدا تا اینکه به امام یا پیامبر می‏رسد – فقط از ائمه، یا – حداقل – از اهل بیت باشند.
اگر این امر منظور و مراد آنان باشد، به طور قطع وجود خارجی ندارد و واقعیت خلاف آن است. و مراجعه به هر منبعی از منابع حدیثی شیعه مانند «کافی» اثر کلینی و «بحار الأنوار» اثر مجلسی، بطلان این ادعا را کاملاً آشکار و روشن می‏سازد.

همانا راویان شیعه، کسانی که دین شیعه را برایشان نقل کرده اند، از میان ده ها هزار روایت، هیچ یک از اهل بیت جدای از ائمه اهل بیت، وجود ندارند. هر کس می‏خواهد از صحت گفته ام اطمینان یابد، این منابع وجود دارند، اگر خواست بدانها مراجعه نماید؛ بیشتر از یک روایت که با این لفظ: «فلان عن فلان عن فلان… قال ابوعبدالله علیه السلام…» شروع شده باشد، وجود ندارد. و «فلان فرد» از ابتدای سند تا آخر آن، از اهل بیت نیست. پس کدامند آل بیتی که شیعه از آنان حدیث روایت کرده اند؟!


نمونه هایی از اسانید کتاب «کافی» اثر کلینی:
این امر با اسانید نخستِ ده روایت از کتاب «الأصول من الکافی» به عنوان نمونه ای از تمامی‏روایات شیعه در همه منابعشان، ثابت می‏گردد. به دنبال آن چند نمونه دیگری از کتاب «صحیح بخاری» جهت مقایسه آورده ام تا کاملاً برای خواننده روشن گردد که آنچه شیعه افتخار می‏کنند و به خود می‏بالند که روایاتشان از اهل بیت نقل شده، ادعایی بیش نیست و کاملاً باطل و بی اساس است:
۱- ابوجعفر محمد بن یعقوب به ما خبر داده و گفت: عده ای از اصحاب ما از جمله محمد بن یحیی عطار، از احمد بن محمد، از حسن بن محبوب، از علاء بن رزین، از محمد بن مسلم از ابوجعفر علیه السلام به من خبر داد که ابوجعفر گفت: «لما خلق الله العقل…» :«هنگامی‏که خداوند عقل را آفرید…».
۲- علی بن محمد، از سهل بن زیاد، ازعمرو بن عثمان، از مفضل بن صالح، از سعد بن طریف، از اصبغ بن نباته، از علی علیه السلام نقل کرده است که او گفت: «هبط جبرئیل…»: «جبرئیل نازل شد…».
۳- احمد بن ادریس، از محمد بن عبدالجبار، از بعضی از اصحاب ما که آن را به ابوعبدالله علیه السلام با سند متصل، اسناد داده اند، نقل کرده که راوی می‏گوید: «قلت له: ما العقل…»: «به و گفتم: عقل چیست…».
۴- محمد بن یحیی، از احمد بن محمد بن عیسی، از ابن فضال، از حسن بن جهم روایت کرده که او گفت: «سمعت الرضا علیه السلام یقول: صدیق کل امریء عقله…»: «از امام رضا ÷ شنیدم که می‏گفت: انسان صدیق و راستگو کسی است که عقلش…».
۵- از محمد بن یحیی، از احمد بن محمد، از ابن فضال، از حسن بن جهم، روایت است که گفت: «قلت لأبی حسن علیه السلام: إن عندنا قوماً…»: «به ابوالحسن ÷ گفتم: همانا نزد ما قومی هستند…».
۶- احمد بن ادریس، از محمد بن حسان، از ابومحمد رازی، از سیف بن عمیره، از اسحاق بن عمار، روایت است که او گفت: «قال ابوعبدالله علیه السلام: «من کان عاقلاً…»: «ابوعبدالله  گفت: هر کس عاقل باشد…».
۷- عده ای از اصحاب ما از احمد بن محمد بن خالد، از حسن بن علی بن یقطین، از محمد بن سنان، از ابوجارود، از ابوجعفر علیه السلام روایت کرده اند که او گفت: «انما یداقّ الهد العباد…»: «همانا خداوند بندگان را محاسبه می‏نماید… .»
۸- علی بن محمد بن عبدالله، از ابراهیم بن اسحاق احمر، از محمد بن سلیمان دیلمی، از پدرش روایت کرده که او گفت: «قلت لأبی عبدالله علیه السلام: فلان من عبادته…»: «به ابوعبدالله  گفتم: فلانی از عبادتش…».
۹- علی بن ابراهیم از پدرش، از نوفلی، از سکونی، از ابوعبدالله علیه السلام روایت کرده که او گفت: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: إذا بلغکم عن رجل حُسن حال…»: «رسول الله ص فرمودند: هرگاه درباره مردی نیکو حال به شما خبر رسید… .»
۱۰- محمد بن یحیی از احمد بن محمد، از ابن محبوب، از عبدالله بن سنان روایت نموده که او گفت: «ذکرت لأبی عبدالله علیه السلام رجلاً مبتلی بالوضوء والصلاه…»: «مردی را که همیشه وضو داشت و نماز می‏خواند، برای ابوعبدالله ذکر کردم…».

آیا در یک سند از این روایات، یکی از اهل بیت یا نامی ‏از آنان می‏بینید؟ ﴿……………………….﴾: «اگر راست می‏گویید مرا از حقیقت امر آگاه سازید».
این وضعیت تمامی‏روایات و احادیث «کافی» است که تعدادشان به بیشتر از شانزده هزار روایت (۰۰۰/۱۶) می‏رسد. بلکه این، وضعیت تمامی‏روایات اهل تشیع در منابع حدیثی دیگر بدون استثناء است. بنابراین ادعای شیعیان در خصوص روایت از «اهل بیت» از اساس باطل می‏باشد.

نمونه‌هایی از اسانید بخاری در کتابش «الصحیح الجامع»:
آنچه در زیر می‏آید، اسانید نخست ده حدیث (بدون تکرار) است که امام محمد بن اسماعیل در صحیح خود از علی بن ابی طالب رضی الله عنه روایت نموده است:
۱- علی بن جعد به ما گفت که شعبه به ما خبر داد و گفت: منصور به من خبر داد و گفت: از رِبعی بن حِراش شنیدم که گفت: از علی شنیدم که می‏گفت: پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمودند: «لا تکذبوا علیّ فإنه من کذب علیّ فلیلج النار»: «بر من دروغ نبندید، زیرا هر کس بر من دروغ ببندد، باید به آتش جهنم پناه ببرد».
۲- محمد بن سلام به ما گفت که وکیع از سفیان، از مُطَرَّف، از شعبی، از ابوجحیفه به ما خبر داد که ابوجحیفه گفت: «قلت لعلی بن ابی طالب: هل عندکم کتاب؟ قال: لا، إلا کتاب الله…» «به علی بن ابی طالب گفتم: آیا در نزد شما نوشته ای هست؟ گفت: نه، بجز کتاب خدا (قرآن)… .»
۳- علی گفت: «حدثوا الناس بما یعرفون…»: «با مردم به نسبت فهمشان سخن بگویید…» عبیدالله بن موسی از معروف بن خربوذ، از ابوطفیل، از علی این گفته را روایت کرده است.
۴- مسدّد به ما خبر داد و گفت که عبدالله بن داود بن اعمش از منذر ثوری، از محمد بن حنیفه و او هم از علی بن ابی طالب روایت کرده که علی گفت: «کنت رجلاً مذّاء فأمرت المقداد بن الأسود أن یسأل النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فسأله فقال: فیه الوضوء»: «من مردی مذاء بودم (یعنی زیاد آب مذی از من خارج می‏شد) به مقداد بن اسود گفتم که در این مورد از پیامبر سؤال کند. او هم از  پیامبر صلی الله علیه وسلم  در این باره پرسید. ایشان فرمودند: باید – در هر بار خارج شدن آب مذی – وضو بگیرد».
۵- ابویمان به ما خبر داد و گفت که شعیب از طرف زهری به ما خبر داد و گفت که علی بن حسین به من خبر داده که حسین بن علی به وی خبر داده که علی بن ابی طالب به وی خبر داده که رسول الله پیامبرصلی الله علیه وسلم  شبی او و فاطمه، دخترش را زد…
۶- عثمان به ما خبر داد و گفت که جریر از منصور، از سعد بن عبیده، از ابوعبدالرحمن، از علی رضی الهر عنه روایت کرده که او گفت: «کنا فی بقیع الغرقد فأتانا النبی صلی الله علیه وسلم  فقعد…»: «ما، در «بقیع الغرقد» بودیم که پیامبر صلی الله علیه وسلم  نزد ما آمد و نشست…».
۷- محمد بن بشار به ما خبر داده و گفت که غندر به ما خبر داده و گفت که شعبه از حکم، از علی بن حسین، از مروان بن حکم روایت کرده که مروان بن حکم گفت: «شهدت عثمان وعلیاً رضی الله عنهما…»: «عثمان و علی م را دیدم…».
۸- قبیصه به ما خبر داد که سفیان از طرف ابن ابونجیح، از مجاهد، از عبدالرحمن بن ابولیلی، از علی رضی الله عنه به ما خبر داد که علی رضی الله عنه گفت: «أمرنی رسول الله صلی الله علیه وسلم  أن أتصدق بجلال البُدن التی نحرت وجلودها»: «رسول الله صلی الله علیه وسلم  به من امر فرمود که پوشش شتران قربانی و پوستهایشان را به صدقه بدهم».
۹- محمد بن کثیر به ما خبر داد که سفیان به ما خبر داد و گفت: ابن ابونجیح از طرف مجاهد، از عبدالرحمن بن ابولیلی، از علی رضی الله عنه به من خبر داده که او گفت: «بعثنی النبی صلی الله علیه وسلم  فقمت علی البدن…»: «پیامبر صلی الله علیه وسلم به دنبال من فرستاد و من بلافاصله حاضر شدم…».
۱۰- عَبدان به ما خبر داده که عبدالله به ما خبر داده که یونس از ابن شهاب روایت کرده که گفت: علی بن حسین به من خبر داد که حسین بن علی به او خبر داده که علی رضی الله عنه گفت: «کانت لی شارف من نصیبی من الغنم…»: «چند تا ماده شتر پر سال سهم من بود…».

اینها اسانید بخاری هستند و آنها اسانید کلینی. پس آیا برتری ای برای اسانید کلینی بر اسانید بخاری می‏بینی طوری که بتوان گفت: همانا شیعه روایات خود را از اهل بیت می‏گیرند؟ و اهل سنت از اهل بیت احادیث روایت نمی‏کنند؟
همانا تمامی ‏آنچه که کلینی و بعد از او سایر نویسندگان منابع حدیثی شیعه انجام داده‏اند، این است که روایتی را آورده اند که به یکی از ائمه منتهی می‏شود ولی تمامی‏ راویانی که در سلسله سند آن احادیث هستند، از ائمه اهل بیت و حتی عموم اهل بیت نیستند. در حالی که بخاری احادیث را با سلسله اسنادی روایت می‏کند که به رسول الله صلی الله علیه وسلم منتهی می‏شود. اگر ما فرض کنیم که همه راویان بین بخاری و رسول الله صلی الله علیه وسلم از اهل بیت نیستند، پس در این صورت امتیاز روایات کلینی و دیگر راویان شیعه بر روایات بخاری چیست؟ آنها هم از افرادی روایت کرده اند که از اهل بیت نیستند! اما در واقع امتیاز حقیقی، از آنِ راویان اهل سنت است، زیرا آنان از خود رسول الله حدیث روایت کرده اند در حالی که راویان شیعه از ائمه و غالباً از جعفر بن محمد حدیث روایت کرده اند. و بدون شک روایت حدیث از پیامبر به مراتب بهتر و والاتر از روایت از دیگران است. به دو سند زیر بنگر و آن دو را با هم مقایسه کن:
کلینی- محمد بن یحیی– احمد بن محمد – ابن فضال – حسن بن جهم – رضا.
بخاری – علی بن جعد – شعبه – منصور- ربعی بن حراش – علی – رسول الله صلی الله علیه وسلم.

پس به چه دلیلی کسی که از رضا روایت می‏کند، دینش را از اهل بیت گرفته ولی کسی که از خود پیامبر که سرور امت بلکه تمامی جهانیان، گذشته از اهل بیت است – از اهل بیت روایت نکرده است؟! چنین قضاوتی نوعی کم کردن شأن پیامبر است. آیا دلیل و حجت شیعه در روایت از اهل بیت این نیست که روایت آنان صحت نقل از رسول الله صلی الله علیه وسلم را بیشتر ضمانت می‏کند؟ در حالی که آنان جز یک روایت که به «امام» منتهی شده – و در آن راوی دیگری از اهل بیت نیست که آن را از شخص امام روایت کرده باشد – دیگر حدیثی روایت نکرده اند. پس کسی که از خود رسول الله روایت می‏کند، چرا روایتش ضامن صحت نقل از رسول الله نباشد در حالی که از خود او روایت می‏کند؟!

اگر کسانی که از «امام» روایت کرده اند همه شان از اهل بیت می‏بودند. و یا جعفر صادق – یا هر کسی دیگر از امامان – کتابی را با قلم خودشان که از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت کرده اند، برای ما به جا می‏گذاشتند، آن وقت ادعای شیعه، به جا بود. اما و هر آنچه هست و نیست تنها یک روایتی است که به یکی از امامان اهل بیت نسبت داده می‌شود. و عجیب آنکه در سند این روایت منسوبه کسی از اهل بیت بچشم نمی‌‌خورد!
پس این قاعده که (تنها باید دین از ما فرا آموخته شود، و ما تنها گنجینه‌های علم آل محمد و وارثان آنهاییم…) سخنی است که به هیچ وجه با حقیقت و علم همخوانی ندارد، و از حق و حقیقت هیچ بویی نبرده است!!
می‏توانی ملاحظه کنی که چهار روایت از مجموع ده روایت قبل که بخاری از حضرت علی روایت کرده، در سندهای آن روایانی از اهل بیت قرار دارند. پس روایت چهارم، محمد بن علی از پدرش، علی آن را روایت کرده است. روایت پنجم هم از علی روایت شده، از طریق علی بن حسین از پدرش، حسین بن علی، از پدرش، علی بن ابی طالب (رضی الله عنهم). روایت دهم هم به همین صورت. اما روایت هفتم از طریق علی بن حسین، وارد شده است. اما کلینی در ده روایت قبلی اش، یک روایت را از امام که در سندش یکی از اهل بیت باشد، روایت نکرده است. همچنین است تمامی ‏روایاتش بجز تعداد اندکی.
البته بجز روایت هفتم که از «حسن بن علی» وارد شده، اما متأسفانه معلوم شده که آن راوی، «ابن یقطین» فارس شعوبی است و «پسر ابوطالب» عربی قریشی نیست!!!
هم اکنون آیا همراه من مطمئنی که آنچه شیعیان ادعا می‏کنند که آنان علم خود را از اهل بیت دریافت می‏کنند و احادیث خود را از اهل بیت روایت می‏کنند، افسانه ای از جمله افسانه هایی است که میان مردم به خاطر اینکه زیاد به گوششان خورده، شایع شده اند. ما شاء الله افسانه ها خیلی زیادند و این هم یکی از آن افسانه هاست.

۳- تألیف کنندگان منابع حدیثی شیعه، همه شان غیر عرب اند:
همان شرطی که امامیه برای خود قرار داده اند که عبارت است از اینکه آنان تنها روایتی را قبول می‏کنند که از طریق رجال اهل بیت نقل شده، از جهت دیگری نقض می‏شود. و آن هم، این است که: اصل سند فاقد این شرط است؛ چون هیچ یک از راویانی که منابع حدیثی را تألیف نموده اند اصلیت عربی ندارند! جدای از اینکه از ائمه اهل بیت باشند- همچنان که شرط مذکور مقتضی آن است – یا حداقل از عامه اهل بیت باشند. به علاوه، رجال سلسله سند کاملاً فاقد این شرطی است که شیعه، دیگران را بدان ملزم می‏نمایند. – همچنان که در مورد قبلی برایمان روشن گردید – اینک تفصیل این مطالب بیان می‏شود:
همانا روایت امامیه در اصل به چهار منبع بر می‏گردند که آن چهار منبع عبارتند از:
۱- «کافی»، اثر محمد بن یعقوب کلینی (متولد ۳۲۹ هـ ق).
۲- «فقیه من لا یحضره الفقیه»، اثر محمد بن علی قمی (متولد ۳۸۱ هـ ق).
۳- تهذیب الأحکام.
۴- استبصار.
دو کتاب اخیر، تألیف محمد بن حسن طوسی (متولد ۴۶۰ هـ ق) است.

هیچ کدام از صاحبان این کتابها عرب نیستند. همان طور که هیچ کدام، از ائمه اهل بیت و حتی عامه اهل بیت نیستند.!!
 

نویسنده: محمد باقر سجودی

مقاله پیشنهادی

راز هستی من در این جهان چیست؟!

راز هستیِ من در این جهان چیست؟! برای چه اینجا آمده‌ام؟! پس از مرگ به …